دانلود مصاحبه ها و برنامه های رسانه ای
  • حضور و شعرخوانی در برنامه تلوزیونی موج مثبت
  • شعرخوانی و مصاحبه با رادیو جهانی صدای آشنا
  • بیوگرافی و شعری از من در رادیو تهران
  • مصاحبه با تلوزیون هرمزگان-کنگره دفاع مقدس 87
شعر و یادداشت هایی از من در جراید و سایتها
  • یک شعر از من در روزنامه فرهیختگان
  • یک شعر از من در سایت سرخط
  • یک شعر از من در سایت خبری روز آنلاین
  • یک شعر از من در سایت نورهان
  • یک شعر از من در سایت ادبی متن نو
  • یک شعر از من در سایت خین
  • یک شعر از من در سایت خین
  • یک شعر از من در سایت نوید شاهد
  • یک شعر از من در سایت شعرانه
  • یک نقد و مقاله از من در سایت رندان
  • یادداشتی از من پیرامون داوری ادبی در سایت امرداد
  • یادداشتی از من در پاسخ به سئوال مجله ادبی عقربه
یادداشت های ثابت
  • غزل پست مدرن : غزل یا پست مدرن؟
  • حقوق حاکم بر وبلاگ ها - تحقیق مقطع کارشناسی
  • در باره ی من و این وبلاگ
آخرین یادداشت های این وبلاگ
  • یکسری حرف ها از چیزها(9)
  • جلسه نقد کتاب سطرهای پایانی سروده مرتضی پارسا
  • یکسری حرف ها از چیزها(8)
  • این حرف ها مرا به تو ثابت نمی کنند
  • یکسری حرف ها از چیزها(7)
  • با بغض و احترام برای بهاره ذوالفقاری...
  • یکسری حرف ها از چیز ها(6)
  • یکسری حرف ها از چیزها(5)
  • Welcome to the hotel California
  • مردی که جشنواره اندوه است
  • یکسری حرف ها از چیزها و آدمیزاد
  • یک بحث تجربی برای زبان + این جمعه های کاشان
  • یک تراژدی بزرگ
  • چند مسئاله حقوقی و اجتماعی
  • یک سری حرف ها از چیز ها(3)
  • قدیمی ترین ژانر زندگی انسان
  • شعری از کورش همه خانی
  • جلسات شعر خانگی
  • شرح بدون شرح
  • تارنما های دیگر
  • دیدگاه های شما
  • ۱۳۸٥/٢/٢۸
داد و ستد با شما
  • امیر سنجوری - صفحه ای دیگر
  • صفحه امیر سنجوری در سایت مشاوران ایران
  • مرتضا پارسا
  • زهرا آریان
  • کورش همه خانی
  • عادل سالم
  • منصور خورشیدی
  • شهرام بیانی(ئاکو)
  • خیرالله فرخی(خیری)
  • محمدرضا نامدارپور
  • سمیه طوسی
  • منیره حسینی
  • داوود بیات
  • عه تا مه نسوری
  • ناصر صارمی
  • امیر عاملی
  • آزاده صالحیان
  • مهرداد فلاح(هواخوری)
  • زوشا بیرانوند
  • امید خسروی
  • نسیم جعفری
  • انسیه رجب زاده
  • محمد محمدپور
  • منیژه درتومیان
  • زهرا مفتاحی
  • شراره رحمان پور
  • زینب اطهری
  • سپیده مختاری
  • مینا نصر
  • امین مرادی
  • بهاره ضیایی
  • سید مهدی موسوی
  • فرشید ذوالفقاری
  • مریم حقیقت
  • جمیله امامدوست
  • مهدیه معظمی (غزاله)
  • علیرضا سبحانی
  • فتح اله زنگویی
  • وحید حیاتلو
  • احمد فلاح
  • پدرام بهرامی (ژخ)
  • مرتضا صفرپور
  • شیخ
  • انجمن شعر جوان مشهد
  • جلال کیانی
  • جلال کیانی
  • زبیده حسینی
  • زبیده حسینی(اشعار کلاسیک)
  • نیره کاشی
  • اورسولا
  • صحبت
  • فلورا تاجیکی
  • کتایون و دنا
  • آرش ستوریان
  • ودیعه عزیزدوست
  • پروانه حسین زاده
  • طنین
  • رجب بذرافشان
  • حمید امیدی(مایاماناس)
  • جمهوری شعر
  • علی رمضانی
  • صالح سجادی
  • غزال مرادی
  • یحیی یحیوی
  • نرگس ابوالحسنی
  • محسن پوراسماعیل
  • فائزه نظری
  • مهسا محسنی
  • جمعیت حمایت از کودکان
  • مازیار عارفانی
  • مرجان
  • رباب طاهری
  • تارا مجاهد
  • احسان حقیقی
  • مهری پاک دل
  • داوود رضا زاده
  • سید هادی نژادهاشمی
  • رضا ثابت راسخ
  • سمیه حسینی
  • محمد دانشور
  • ایلیا
  • شهنام نوری
  • تلخون
  • م. مهدی‎ ‎پور
  • حمید ملایی
  • محب بابایی
  • مائده معین الدینی
  • مهدی موسوی
  • عزت خلیفه زاده
  • اسماعیل شادکام
  • لیلا ساتر
  • شایان
  • غزل امین
  • سید حمیدرضا موسوی
  • شهرام میرزایی
  • آیدا دانشمندی
  • رضا عبدیایی
  • سردار شمس آوری
  • شروین
  • محسن گلکار
  • حسین میدری
  • مهدی محمدحسینی
  • نیلوفر اعتمادی
  • محمدحسین
  • مهدی دوست محمدی
  • نیما معماریان
  • فریبا مرتضایی
  • سالار عبدی
  • آدینه ادبی گناوه
  • فاطمه بیرانوند
  • داوود مالکی
  • نیره حسن خانی
  • لیلا بنی تمیم
  • ابوذر پاک روان
  • کورش کیانی قلعه سردی
  • طیبه (اورامان)
  • مهدی کوه پیما
  • بهنام صداقت
  • آب و کاشی
  • انجمن ادبی آسمان
  • مهدی ملکی دولت آبادی
  • فاطمه اسکندری
  • ادبیات خوزستان
  • اسطبل (نقد کتاب داریوش معمار)
  • داریوش معمار
  • علی شیخ علی چالش تری
  • مهدی (باران پوش)
  • سپیده نیک رو
  • سعید مرادی
  • هدا
  • مجتبا رافعی
  • شیما اسلامی فخر
  • سعید بخشنده
  • احسان رضایی
  • نی آباد
  • سید محمد نوری (دارالایتام شوش)
  • فریبا الله وردی زاده
  • سمیرا حسن جان زاده
  • عبدالحسین انصاری
  • حسن هنرمند
  • حسین محبی
  • داوود رضا کاظمی
  • عبدالحسین ستوده
  • جلال شکری زاده
  • علی کریمی کلایه
  • فائزه آرامی
  • علی حاجی یاری
  • فاطمه کارگر(ساناز)
  • سيد حسن رستگار
  • ابراهیم حسنلو
  • بیتا عرب زاده
  • سارا چگنی زاد
  • مجید احمدی
  • آرش سیفی
  • هادی دل روز
  • جواد حاجی زاده
  • حسین حقویردی زاده
  • مهدی معارف
  • منا حزابی زاده
  • فاطمه صمدی(مهتاب)
  • ..:: SePidYaL ::..
  • انجمن ادبی گوتیک
  • مهدی نجفیان (انجمن خرمشهر)
  • مریم آرام
  • ناصر دهقان
  • الهه وکیلی مطلق
  • میلاد زنگنه
  • صدرا
  • محمد علی محمدی (م ریحان)
  • شادی هادی نژاد
  • رضا پارسی پور
  • ن - مسافر/نادر خوش خواه
  • محمد بم
  • خسرو
  • شمسی
  • سمیرا قطب
  • سعید توکلی
  • حسن معصومی
  • شیما (آلونکی برای اندیشه)
  • میثم
  • حسین اصدق پور
  • حبیب محمد زاده
  • بهنام صداقت حور
  • فربد
  • مهشید پوراسدی
  • بیت - سایت جامع ادبی ایران
  • بیت (2) در وردپرس
  • حامد عباسیان
  • سجاد ناصری
  • اسداله عباسیان
  • یک پیاله شعر
  • سام صبا
  • رضا مرشد زاده
  • حسام بهرامی
  • زهرا بلیوند
  • حسنا محمدزاده
  • صدیقه حسینی
  • رضا محمدی
  • عباس شاه زیدی(خروش اصفهانی)
  • محبوبه حدادی
  • فهیم
  • ندا
  • هادی وحیدی
  • افشین کریمی
  • ایمان یادگاری
  • زهرا رجایی
  • محمود
  • لیموترش
  • رضوانه سخن گو
  • پگاه بهنامی
  • دوست
  • مریم عبدی
  • کسرا
  • پروین پورجوادی
  • فاطمه جهانباز نژاد
  • تازه های ادبی
  • سیده زهرا موسوی
  • محمد مهدی ابوترابی
  • جهانگیر اژدری
  • از ترانه و تندر
  • مهدی گلپایگانی
  • محمد مرادی نصاری
  • حامیان روز شعر نوین ایران
  • داریوش ریاحی
  • بیر آراز
  • بامداد امید
  • محمدصدیق تیموری
  • میترا لایزال رودی
  • حیدر میلانی(شعر ایلام)
  • علی فاطمی
  • میلاد روشن
  • رزیتا کریمی (آبجی)
  • وبسایت محمدحسین صفاریان
  • ز.کریمی
  • عبدالخدر ناصری پور(انجمن شعر آغاجاری)
  • لیلا لطفی ماوی
  • محمد پوررشیدی
  • اله بدل زاده
  • کیکابوس
  • صفیه کوهی
  • نازنین
  • فرزاد رفیعیان
  • کاناپه نشین
  • سعیده رحیمی
  • عابد اسماعیلی
  • کمال رستمعلی
  • فرید
  • صفحه هنرمندان سایت پرشین بلاگ
  • وبلاگ هنرمندان پرشین بلاگ
  • وبلاگ های ادبی
  • لیست وبلاگ های ادبی
  • باشگاه مدیران و متخصصان
کدهای اضافی کاربر




یکسری حرف ها از چیزها(5)

چیز اول) گیرم که این درست...ولی من مخالفم!

خیلی کار جالبی است اینکه آدم وقتی خودش تئوری ندارد , خودش داستان ندارد , خودش نقد و تحلیل ندارد , خودش چیزی در چنته ندارد , برای مطرح شدن بیاید خیلی راحت با تئوری ها و چیز ها و داستان های دیگران مخالفت کند.آن وقت می تواند برای چند لحظه خودش را همردیف آنها تصور بکند.مثل اینکه من بیایم بگویم : با داروین مخالفم , با نیچه مخالفم , با هگل مخالفم. و همین!

 

خب چرا مخالفی؟....

 

 کسانی هستند که وقتی قرار است جایی حرفی بزنند , صبر می کنند ببینند دیگران چه می گویند , بعد می گویند ما مخالفیم! چون قبلاً توسط یک نفر آن موضوع باز شده است , نقد شده است , تحلیل شده است , واشکافی شده است , زوایای مختلف اش روشن شده است ,  آنالیز شده است , نتیجه گیری شده است و... , فقط کافی است دوستان محترم جملات دیگران را معکوس کنند یا بگویند ما مخالفیم ! 

 

البته  همین خودش یک نوع پویایی درست می کند. به کسانی که حرفی برای گفتن ندارد اعتماد به نفس می دهد . حد اقل این جور نظرات کمک می کند بعضی ها که در ابتدای راه هستند پیشرفت کنند.

 

حتی اگر قرار باشد در ابتدا طوطی وار فقط با مخالفت با تحلیل های دیگران شروع کنند , اما اگر واقعاَ دنبال پیشرفت باشند با همین تقلید ها هم مجبور می شوند تحلیل و نقد های دیگران را بخوانند و با خیلی از مسائل و مباحث آشنا بشوند. این یک نوع آموزش عملی هم هست. چه ایرادی دارد؟ 

 

منکر این نیستم که "نقد" برخواسته از سلیقه شخصی منتقد و به هر حال مربوط به حالات روحی او است و یک مسئاله ی انسانی است نه مکانیکی , نقد هیچ منتقدی وحی منزل نیست و همه ی نقد ها , خودشان هم قابل نقد هستند , اما خوب است یاد بگیریم وقتی یک نفر از شعر کسی تعریف کرد , ما برای زیر سئوال بردن او  , به شعر آن شاعر حمله نکنیم و عقده گشایی هایمان با منتقد را به شاعر تعمیم ندهیم.

 

خوب است یاد بگیریم که منتقدِ نوعی , آنقدر ها هم هیولای هفت سر و ترسناکی نیست که ما در ذهنمان ساخته ایم و از او فراری هستیم , تا جایی که رو به کامنت گذاری خصوصی می آوریم و تخریب شخصیت می کنیم.

 

خوب است یاد بگیریم اگر با کسی مشکل داریم با خود او مطرح کنیم. اگر هم می ترسیم با او مطرح کنیم , بهتر است به جای طرح مشکلات به صورت پنهانی و غیبت ‘ خفه بشویم!

 

بارها شده است شنیده ام از دوستانی که گفته اند وقتی شما (یعنی من) از شعر ما(یعنی شاعر) تعریف می کنید , یک نفر برای ما کامنت خصوصی می گذارد و پشت سر شما چیزهایی می نویسد.مزاحمت هایی ایجاد می کند.حسادت هایی می کند.

 

چند وقت قبل کورش همه خانی هم همین مشکل را داشت. خیلی از دوستانی که در فضای مجازی فعال هستند و تعامل زیادی با وبلاگ های شعری دارند و کار ادبی می کنند هم این مشکل را دارند.

 

کورش چند وقت قبل شعر یکی از همین شاعران محترم را نقد کرد و مقداری هم از آن شعر تعریف کرد , بلافاصله یک آدم  حسود برایش کامنت گذاشت و گفت تو چرا از شعر فلانی تعریف می کنی!

 

مشکل این آدم ها این است که از ادبیات , توقعات دیگری دارند . نه دغدغه اش را دارند و نه مسئولیتش را. فقط به خاطر اینکه در تحصیلات و در زندگی و در شغل و... به جایی نمی رسند ‘ آمده اند ببینند در ادبیات چطوری می شود مطرح شد!

 

دوست عزیز , اگر توقع داری شعرهای خودت هم در این فضا بازتاب مثبتی داشته باشد , اگر توقع داری نتیجه ی کارهایت در وبلاگ های ادبی چشمگیر باشد ‘ متواضع باش و واقع بین. به ضعف های خودت پی ببر. دست از تقلید بردار. خودت باش تا کم کم پیشرفت کنی. آن روز به آرزویت می رسی. شما می خواهی با خالی کردن جیب پدرت و تهیه ی مخارج منقل و وافور چهار تا پیرمرد معلوم الحال و وصل کردن خودت به آنها در ادبیات این مملکت به جایی برسی , اما نمی رسی , خبر از اطرافت هم نداری. به خاطر پیله ای که از توهمات دور خودت درست کرده ای.

 

می خواستم به اطلاع کسانی که خیلی علاقه به "خصوصی نویسی" دارند برسانم شاعرانی که شما برایشان کامنت خصوصی می گذارید و پشت سر من و امثال من حرف می زنید , آنقدر با من صمیمی و نزدیک هستند که عین حرف های شما را به خود من منتقل کنند‘ رفاقت  اینها با من از اول بر اساس صداقت و روراستی بوده  ‘ تا آخر هم همینطور خواهد بود. من قهر هایم هم با جماعت شاعر از سر دلسوزی است. به خاطر شعر است .دلخوری هایم هم با این جماعت همیشه منتهی به یک کامنت معذرت خواهی از طرف من یا آنها بوده. مثل شما دنبال تخریب کسی برای برجسته کردن خودم نبوده ام. مثل شما هر جا رفته ام ردی از دشمنی بر جای نگذاشته ام ‘باور کنید دلم می سوزد وقتی یک دختر به من زنگ می زند و شما را مسخره می کند و کامنتی که در مورد من برای او نوشته اید را برای خود من می خواند ‘ آن وقت شما فکر می کنید توانسته اید پشت سر من صفحه بگذارید و مرا خراب کنید(؟!)

 

به عنوان یک "پسر" دلم می سوزد ‘ به غرورم بر می خورد. یک مرد چقدر می تواند ذلیل شود؟ یعنی واقعاً  اگر یک منتقد از شعر یک شاعر تعریف کند , تحمل این رابطه  دیالکتیک و صمیمی و دوستانه و غیر منفعل , تا این اندازه برای برخی دوستان سخت و طاقت فرسا است؟ تا این اندازه واقعاً؟

 

چیز دوم)دکتر شریعتی

 

جان مادرتان ولمان کنید با این اپیدمی بیخود جمله سازی برای "دکتر شریعتی" !

 

تازگی ها کار به مسیج های رکیک برای این آین شریف هم رسیده است. از بس جمله هایش اس ام اسی شدند و حرف هایش را طوطی وار برای همدیگر فرستادیم , این فرهنگمان هم تبدیل شد به جوک , مثل همه ی فرهنگ های خوبی که داشتیم و "جوک" شدند. خراب شدند. خودمان به جای اینکه درست ترویجشان بدهیم ‘ مسخره شان کردیم .آنقدر جوک شدند که حالا از آنها خجالت می کشیم.

 

مثل خیلی از کارها و فیگورهای دیگرمان که فقط در سطح است و در زبان. عمق ندارد. روح ندارد. ریشه ندارد.

 

این بی ریشگی چرا دارد سلول هایمان را می خورد؟

 

نمی دانم چه کسانی هستند که این  را می خواهند و از ذات تنوع طلب و طنز دوست ایرانی سوء استفاده می کنند . نمی دانم اصلاَ این حرکت ها با هدف و نیت و برنامه ریزی شده است یا به خاطر ساده لوحی و حماقت ما است؟

 

 

 

 

 

 

باید رسماً اعلام کنیم:

 

"دکتر شریعتی هم جوک شد - اس ام اس شد- مسخره شد"

 

ما اگر مثلاً هنرمندیم , خوب است یک مقدار از هنرمندان دیگر دنیا "شرافت"یاد بگیریم. هیچ هنرمندی در جهان با مفاخرش اینگونه نمی کند.

 

آنها ممکن است با رییس جمهورشان شوخی کنند. با آدم های سیاسی مملکت شان , با پلیس شان از همه بیشتر شوخی می کنند و مسخره می کنند , با هر قشر و طیفی شوخی می کنند , حتی با کشیش ها و روحانی هایشان

 

با همه شوخی می کنند جز مفاخر و هنرمندان شان.

 

ما دقیقاً برعکسیم.

 

برادر من !

 

 نکن عزیزم.

 

 

چیز سوم ) سه کتاب  از سه دوست(این تیتر قبلاً دوکتاب از دو دوست بود)

من که هیچ کاری جز همین معرفی ها و نقد ها برای کتاب های شما از دستم بر نمی آید. امیدوارم بتوانم دایورتتان کنم به طرف وبلاگ ها و خبرهای خوبی که می خوانم. و الان سه خبر خوب دارم . اول که این پست را نوشتم فقط یک خبر بود اما روز به روز این قسمت از پست جدیدم دارد پربارتر می شود. خبر های خوب بیشتری می رسند. امیدوارم باز هم برسند:

1-محمد تنگستانی اثر ارزشمند دیگری را با همکاری نشر پاریس منتشر کرده که مطالعه  آن را به شدت به همه ی دوستداران ادبیات و شعر پیشرو توصیه می کنم.

 

برای این خبر , خیلی شرح و تفصیل داشتم اما شرایط "ممد" در بلژیک طوری نیست که بخواهم بیشتر از این در مورد او و رفتنش بنویسم. 

روی عکس کلیک کنید و دانلود کنید.

همین

 

2- امین مرادی عزیز هم بالاخره مجموعه ی شعر اش را توسط انتشارت افراز بیرون داد. امین از شاعران آینده داری است که قطعاً از او و شعر اش بیشتر خواهید شنید و خواند.

 

 روی عکس کتاب کلیک کنید یا بروید به آدرس وبلاگش در اینجا

 

 

 3- اما انتشارات هزاره اردیبهشت هم کتاب حسام بهرامی عزیز را منتشر کرده که جا دارد توصیه کنم لطف خواندن غزل های صمیمی او را از دست ندهید.

 

روی عکس کتاب کلیک کنید یا بروید به وبلاگش در این آدرس.

 

 

 چیز چهارم) انحلال

می خواستم به وزارت محترمه و فخیمه ی ارشاد پیشنهاد بدهم یک معاونت جدید تاسیس کنند به نام "معاونت انحلال" !

این روزها سرِ وزارتخانه متبوع خیلی گرم است. انحلال خانه سینما , انحلال خانه شاعران, لغو مجوز کنسرت ها , لغو مجوز همایش های ادبی , لغو مجوز انجمن های ادبی در شهرستان ها , لغو حق حیات ...

خدا پدر مخترع  واژه ی "انحلال" را بیامرزد. اگر این کلمه را اخترع نکرده بود , مسئولان محترم فرهنگی می خواستند چه کنند؟

همه اش که نمی شود تاسیس کرد , همه اش که نمی شود رونق داد , گاهی باید منحل کنیم , گاهی باید از ریشه بخشکانیم , از رونق بیاندازیم ‘ خراب کنیم‘ لغو کنیم ‘ بعضی چیز ها را باید نابود کرد , باید منفجر کرد اصلاً !!

من خیلی خوشحالم از اینکه می بینم بصیرت فرهنگی در مسئولین ما آنقدر بالا است که پی به مسائلی پشت پرده می برند , آنها چیزهایی را می بینند که ما نمی بینیم , آنها دست های پشت پرده , چیز های پنهانی , توطئه های مخوف و مرگبار , دسیسه های هولناک و تصمیم های شیطانی ایادی استکبار و مزدوران منحرف و عوامل فتنه گر را می بینند , اما ما نمی بینیم , برای همین است که آنها بلدند چطور سر بزنگاه "منحل" کنند و موضوع را از ریشه بخشکانند.

خب این وسط حالا یک خانه ی سینما هم منحل شد که شد!

یک خانه شاعران هم به لجن کشیده شد که شد.

حالا کشور سینما و ادبیات درست و حسابی هم نداشت که نداشت. این همه چیز دیگر هست. مگر مملکت بدون سینما و ادبیات خراب می شود؟البته که نمی شود!

چه عیب دارد؟ 

هنرمندان ما فهمیده تر از این حرف ها هستند. درک می کنند. می دانند قضیه چیست. مگر نه؟


 

 

 

 

اشارات:

1-شعری است از من در روزنامه ی فرهیختگان 90/10/16. برای دیدن آن در سایت فرهیختگان آنلاین اینجا کلیک کنید. و اینجا(نسخه pdf)

 

2- همین شعر در سایت "سرخط" هم منتشر شده است. اینجا (با فیلترشکن باز کنید).

 

3-متنی نوشته بودم پیرامون حاشیه های جایزه قیصر امسال که به روجا چمنکار داده شده  و اتهاماتی که به این دلیل به خانه شاعران  وارد شده است . قرار بود این متن در روزنامه ی شرق منتشر بشود , اما به دلایلی منتشر نشد.

 این نوشته اکنون  تنها با مسئولیت شخصی من و در این فضا منتشر می  شود.

(( برای دانلود اینجا کلیک کنید ))

 

4-(جدید) : مطلبی است برای ترانه ی زیبای هتل کالیفرنیا که با اجرای گروه ایگلز مشهور شد.

 حتماً این مطلب را در وبلاگ خودم ببینید .

 

5-  اگر جایی در پیوندهایتان نامی از من هست ‘ اطلاع بدهید و توقع جبران داشته باشید.

 

 

 

 

 

 

عکس این پست:

(شبی پر از شعر و دوستی در پارک ساحلی زرین شهر اصفهان)

  زهرا بلیوند و حسام بهرامی و مجتبی رافعی و من و  حامد عباسیان و رضا محمدی

()چیز از شما


Welcome to the hotel California

به نظر من زندگی ما خیلی شبیه به داستان شب گرمی است که خسته ایم و دختر زیبایی که مرسدس بنز دارد و با پسران زیادی می رقصد ‘ با شمعی در دست ما را به اقامت در هتل کالیفرنیا دعوت می کند , زندگی من شخصاً خیلی شبیه به این داستان بوده. همیشه در خستگی هایم دنبال دختر شمع به دستی رفته ام که مرا به هتلی دعوت می کند. اما وقتی فهمیده ام داستان هتل چیست ‘ دیگر دیر شده است

... .you can never leave...

 همه چیز در این ترانه نماد و نشانه است. "دختر" و "شمع" و حتی اسم "هتل کالیفرنیا". اگر کلید این ترانه را پیدا کنید روز و شبتان را پر می کند. همه ی زندگی تان می شود هتل کالیفرنیا ‘ تمام مکان های زندگی تان می شوند اتاق های هتل کالیفرنیا.همه ی فریب هایی که در زندگی خورده اید را به دختر شمع به دستی ارتباط می دهید که مرسدس بنز دارد و با پسرهای زیادی می رقصد. من با این ترانه یک مقدار بیش از حد رابطه ی عاطفی و عمیق دارم.

Such a lovely place....

Such a lovely face....

Such a lovely face....

 

 

این چند روز ‘ چند مسافرت ادبی و غیر ادبی به خارج از استان اصفهان داشته ام که طبق معمول همگی با ماشین خودم بوده ‘ و چون تازه پخش ماشین را عوض کرده ام و توانسته ام به لطف این پخش جدید صدا ها و ریزه کاری های تازه تری از گیتار ایگلز را بشنوم ‘ یک مقدار توی "کما" هستم فعلاَ.

رقص دوست داشتنی انگشتان اندی مایرز را با هر بار گوش دادن به هتل کالیفرنیا ‘ به عینه می بینم و تجسم می کنم.

یک عمر است این ترانه را می شنوم و لذت می برم. ترانه این آهنگ توسط خود اعضاء گروه سروده شده است (بیشتر توسط دان فلدر -دان هنلی و گلن فری).

 اگر دقت کنید این ترانه در فرم  چیزی شبیه به مثنوی خود ما است. به قافیه ها دقت کنید. حتی با لحجه ی آمریکایی ‘ می توان گفت که "وزن" هم دارد .

مثلاَ قافیه هایی نظیر (hair با air ) یا ( lovely place با  lovely face) 

سوای بحث ادبی این ترانه ‘ به خاطر رابطه شخصی ام با این آهنگ ‘ در مورد ایگلز و ترانه هتل کالیفرنیا یک مقدار در اینترنت تحقیق کردم و به اطلاعاتی رسیدم که دوست دارم شما هم که دوستان من هستید ‘ بدون صرف وقت و زحمت بی خود ‘ به این اطلاعات به صورت یکجا دسترسی داشته باشید و امیدوارم اگر در این وادی ها نیستید ‘ به خاطر من ‘ وارد این وادی ها بشوید!

 

تاسیس ایگلز:

هسته ی اولیه گروه ایگلز (به معنی عقاب ها) در سال1971 تاسیس شد .اولین آهنگ مطرح گروه " اونو سخت نگیر " و بعد هم آهنگ "زن جادوگر " بود که هردو به جدول 20 آهنگ برتر آمریکا راه پیدا کردند.سپس آلبومهای " دسپرادو " و "در مرز " و آلبوم " یکی از این شبها " که نام گروه را در تمام آمریکا سر زبانها انداخت.در همین زمان "لیدون"(که من او را احمق ترین انسان جهان می نامم) گروه را ترک کرد و جو والش بعنوان گیتاریست اصلی وارد گروه شد. سال بعد از ورود او یعنی در سال ۱۹۷۶، قویترین آلبوم گروه با نام " هتل کالیفرنیا " به بازار آمد که هشت هفته عنوان پر فروشترین آلبوم را داشت و دو آهنگ "هتل کالیفرنیا " و " بچه جدید در شهر " هم آهنگ شماره یک در جهان شناخته شدند و آلبوم با فروش 9 میلیون نسخه ای به آلبوم های بزرگ همه دوران پیوست .

پس از آلبوم" لانگ ران " در سال ۱۹۸۲ بعلت اختلاف اعضا گروه منحل شد اما ظاهراَ این افراد هنوز هم اجرا های جسته و گریخته ای دارند.

اعضاء ایگلز عبارتند از :

برنی لیدون متولد جولای ۱۹۴۷ ایالت سنیه سدتا گیتاریست

اندی مایرز متولدمارس ۱۹۴۷ ایالت نبراسکا خواننده و نوازنده گیتار باس

گلن فرای متولد نوامبر ۱۹۴۸ دیت رویت میشی گان خواننده و گیتاریست

دان هنلی متولد جولای ۱۹۴۷گیلمر تگزاس خواننده طبال

جو والش متولد نوامبر۱۹۴۷ایالت نیو جرسی گیتاریست

 

 به نظر من آهنگ هتل کالیفرنیا یک دانشگاه موسیقی است.هرچند آهنگ جدیدی نیست . من بخش بزرگی از تنهایی هایم در دوره ی حساسی از زندگی ام را با موسیقی پر کرده ام. و هنوز هم تنهایی های ریز و درشتم را با موسیقی پر می کنم.

شاید از این به بعد ار از چند گاهی ‘ یکی از گروه های مورد علاقه ام را اینجا معرفی کنم. 

دوست دارم شما موجودات خیالی و اسامی ریز و درشتی که اینجا هستید ‘ با من در برخی "حس" ها شریک باشید. فکر می کنم بتوانیم به اشتراکاتی برسیم که لذت بخش باشند. 

و من همیشه دنبال لذت هستم.

 

 

 

Hotel  California

هتل کـــــــــــالیفرنیا

 

On a dark desert highway, cool wind in my hair

درآزاد راهی تاریک و سوت و کور ، خنکای باد لابلای موهایم

 

Warm smell of colitas, rising up through the air

هوا آکنده از بوی تند کالیتاس (نوعی مخدر گیاهی)


Up ahead in the distance, I saw a shimmering light

در فاصله ای دور پیش رو ،نور لرزان چراغی را دیدم

 

My head grew heavy and my sight grew dim

سرم سنگین شد و چشمانم سیاهی رفت

 

I had to stop for the night

ناگزیر بودم که شب را توقف کنم

 

There she stood in the doorway

آنجا دختری در میانه در ایستاده بود

 

I heard the mission bell

صدای زنگ ورود به هتل را شنیدم

 

And I was thinking to myself

با خود در این فکر بودم

 

this could be heaven or this could be hell

که این می تواند بهشت باشد یا جهنم باشد

 

Then she lit up a candle and she showed me the way

سپس شمعی روشن کرد و راه را بمن نشان داد

 

There were voices down the corridor

پائین راهرو صداهائی بود

 

I thought I heard them say...

فکر می کنم که شنیدم می گفتند:

 

Welcome to the hotel California

به هتل کالیفـــــــــــــــرنیا خوش آمدی

 

Such a lovely place

چه جای دل انگیزی

 

Such a lovely face

چه صورت دوست داشتنی ای

 

Plenty of room at the hotel California

اتاقهای زیادی در هتل کالیفرنیا هست

 

Any time of year, you can find it here

تمام طول سال خواهید یافت

 

Her mind is tiffany-twisted, she got the mercedes bends

ذهن او بسان توری نازک پیچیده شده ای است، او صاحب این مرسدس است

 

She got a lot of pretty, pretty boys, that she calls friends

پسرهای خیلی زیبائی را از آن خود کرده که دوست خطابشان می کند

 

How they dance in the courtyard, sweet summer sweat

 وه ، که چگونه در حیاط پایکوبی میکنند ، تابستان گرم و دلچسب

 

Some dance to remember, some dance to forget

بعضی می رقصند که به خاطر بسپارند، بعضی می رقصند که فـــــــراموش کنند

 

So I called up the captain

سپس پیشخدمت را صدا زدم

 

’please bring me my wine’

لطفا" شراب مرا بیاورید

 

He said, ’we haven’t had that spirit here since nineteen sixty nine’
او گفت که از 1969 آن مشروب را اینجا نداشته ایم

 

And still those voices are calling from far away

و همچنان آن صدا ها از دور دست فریاد می زنند

 

Wake you up in the middle of the night

در نیمه های شب بیدارت می کنند

 

Just to hear them say...

تا بشنوی که می گویند

 

Welcome to the hotel California

به هتل کالیفرنیـــــــــــــــا خوش آمدی

 

Such a lovely place

چه جای دل انگیزی

 

Such a lovely face

چه صورت دوست داشتنی ای

 

They livin’ it up at the hotel California

آنها به خوشی در هتل کالیفرنیا روزگار را می گذرانند

 

What a nice surprise, bring your alibis

عذر تو چه تصادف جالبی را به دنبال داشت

 

Mirrors on the ceiling,

آینه های روی سقف

 

The pink champagne on ice

شامپاین عالی در (ظرف) یخ

 

And she said ’we are all just prisoners here, of our own device’
دختر گفت که ما با میل خود در اینجا زندانی هستیم

 

And in the master’s chambers,

در اتاق رئیس هتل

 

They gathered for the feast

برای جشن دور هم جمع شدند

 

The stab it with their steely knives,

با چاقوهای فلزی خود ضربه می زدند

 

But they just can’t kill the beast

اما قادر به کشتن آن شریر نبودند

 

Last thing I remember, I was

آخرین چیزی که به یاد می آورم

 

Running for the door

در حال دویدن به سوی در بودم

 

I had to find the passage back

می بایست راه برگشت

 

To the place I was before

به جائی که قبلا" بودم را پیدا می کردم

 

’relax,’ said the night man,

مسئول شب گفت : آرام باش

 

We are programmed to receive

ما برای پذیرایی شدن اینجا هستیم

 

 

You can check out any time you like,

شما می توانید هر زمان که مایلید قصد رفتن کنید

 

But you can never leave!

اما هرگــــــــــــز نمی توانید اینجا را ترک کنید

 

 

 

.

.

.

.

!But you can never leave

.

.you can never leave

 

 

 

 

 

 

 این آهنگ را از اینجا دانلود کنید .

 

 


()چیز از شما