90/12/07 توضیح:

 از حرف های شما و کامنت هایی که برای من فرستاده اید , متوجه شده ام دوستانی به نام حقیر , برای دیگران کامنت گذاری می کنند.  از طرف من برای یک نفر می نویسند "من خیلی از تو خوشم می آید , چرا شماره تلفنت را نمی دهی که شعرهایت را به صورت تلفنی  نقد کنم؟" و طرف هم شماره اش را برای من می فرستد!! از طرف من به یک نفر می گویند "من را به شهر خودتان دعوت کن..." و طرف برای من آدرس و ساعت ملاقات می فرستد!!

 از طرف من به یک نفر می گویند "تولدت مبارک" و او هم در جواب از من تشکر می کند!!

 از طرف من "فوت مادر یک نفر" را به او تسلیت می گویند و او هم در جواب از من قدردانی می کند!!

من اوایل نارحت می شدم اما بعد که برایم عادی شد , خنده ام گرفت! بدون اینکه خودم زحمتی بکشم دارند پایه های دوستی من را تقویت می کنند. دارند دوستان من را زیاد می کنند. دانسته اند اگر به نام من ناسزا بنویسند , کسی باور نمی کند , بنا بر این به نام من کامنت های دوستانه و محبت آمیز می نویسند!

 

 

.... توضیح دادم . تمام شد.

 

 

چیز اول- واقعی باشیم)

 

سئوال مهمی است. اینکه چرا بعضی از ما هنور نفهمیده ایم که دوران اسطوره شدن ها و غول شدن ها تمام شده است.

اینکه چرا داعیه ادبیات مدرن و پست مدرن داریم اما اولین شالوده های مدرنیسم و حذف کلان روایت ها و مرگ اسطوره ها را نیاموخته ایم.

 اینکه چرا ما ادبیاتمان متناسب با اجتماعمان پیشرفت نمی کند. اینکه چرا ما برای مردمی که هنوز نیما را نشناخته اند باید هر روز ژانر و سبک و موج تازه ای خلق کنیم؟

 وقت آن شده که از خودمان سئوال کنیم ما قرار است در شعر چه کار کنیم؟

شما تابه حال از خودتان این سئوال را پرسیده اید؟

شرط می بندم خیلی از ما خودمان را مثل جوانی های شاملو یا اخوان فرض می کنیم. خیلی از ما در حال خلق یک اسطوره از خودمان هستیم. خیلی از ما (متاسفانه و با عرض معذرت) در توهم به سر می بریم.

 

 اما من همیشه دوست داشته ام یک آدم معمولی خوب , یک کارمند خوب, یک همسر خوب, یک همسایه خوب, یک فرزند خوب, یک دوست خوب, یک پسرعموی خوب و به طور کلی در هر نقشی که هستم , یک انسان خوب باشم. تعریف این "خوبی" نسبی است و بر می گردد به ری اکشن های آدم های اطرافم. این خوبی ها را با آدم ها تعریف می کنم. 

شعر هم همیشه بوده و هست. در تمام این مراحل بوده و هست. در کنار همه ی اتفاقات و موازی با زندگی من. 

من ادبیاتی که به قیمت تنهایی همسرم , اختلال در کارم , عقب ماندگی از تحصیلم و عدم رسیدگی کافی به خانواده و دوستانم باشد را نمی خواهم.

باور کنید "عمو امیر" و "دایی امیر" بودن برای من از "کافکا" بودن شیرین تر است!

چرا ما فکر می کنیم مطالعه یعنی انزوا و غرق در یک مشت کاغذ و تئوری شدن؟ چرا "فکر کردن" را جزیی از مطالعه قلمداد نمی کنیم؟ و حرف زدن را؟ و بحث را؟ و ارتباط را؟

ای کاش می فهمیدیم که معنی جمله "ادبیات همه زندگی من است" این نیست که جیره خوار پدرمان باشیم و روز و شبمان را به بطالت و ولگردی در پارک ها و انجمن ها و همایش ها سپری کنیم و دومیلیون تومان پول بدهیم کتاب چاپ کنیم و.... هیچ.

 

 چیز دوم- سرقت شعر یا سرقت نقد؟)

 

دارم شعرهایم را در گوگل سرچ می کنم . قبل از انتشار کتاب این کار لازم است. نتایج جالب و عجیبی را هم دیده ام. این "چیز" وبلاگم را مرتباً به روز می کنم و این بند مدام در حال تغییر است. باز هم سر بزنید.

شاید از کامنت باکس پست قبلی ام فهمیده باشید , داستان دوستی را که به جای سرقت شعر , سرقت "نقد" انجام داده بود و بخشی از نقد من بر شعر زبیده حسینی را به نام خودش برای شعر حسن آذری فرستاده بود و تازه طلبکار هم بود و در جواب اعتراض من می گفت: مگه چیه؟ تو چرا انقدر مغروری!!

و برای من شعری هم سروده بود و داستانی داشتیم خلاصه بیا و ببین....

اما الان حرف من گزارش آن ماجرا نیست , بلکه  می خواهم یک نکنه مهم را بگویم و هدف اصلی ام از این "چیز" , همین نکته است:

وقتی حسن آذری و یکی دو نفر دیگر برایم کامنت گذاشتند و گفتند: خوشحال باش که مورد سرقت قرار گرفته ای , چند لحظه به فکر فرو رفتم. و به این نتیجه رسیدم که متن من آنقدر ها هم حائز اهمیت نبود. و آن متن بدون شعر خانم حسینی به خودی خود ارزش خاصی نداشت. چون بحث خاصی را در آن مطرح نکرده بودم.

و به این فکر فرو رفتم که چرا بعضی از سارقان محترم با کج سلیقگی اقدام به سرقت متن ها و شعرهایی می کنند که  آنقدر ها هم درخشان نیستند , و این سرقت باعث می شود خالق آن اثر دچار فکر و خیالاتی بشود و تصور بکند نکند خبری هست... و تصور بکند او شاهکاری خلق کرده که به سرقت رفته است!

در ادبیات فرانسه , سرقت ادبی نه تنها نکوهیده نیست بلکه خیلی هم پسندیده است چون باعث رونق و انتشار یک اثر ادبی می شود. اما در مملکتی که ادبیات ابزار خودنمایی است و شعر زیبا نوشتن , مایه مباهات و برتری خواهد شد , قضیه فرق می کند.

 این آدم ها چون هرگز بری فکر و سرایش و دغدغه های خودشان ارزشی قائل نیستند و چون خودشان را موجودات دارای تصمیم و ذی شعوری قلمداد نمی کنند , طبیعتاً برای فکر و سرایش و دغدغه های دیگران نیز همینگونه بی تفاوت خواهند بود.

چند تا از کارهای نسبتاً قدیمی تر و بیشتر شنیده شده ام را در گوگل سرچ کردم. عجیب بود , این ها را ببینید:

1-  این وبلاگ  و این وبلاگ غزل "خورشید اگر دریچه به زندان بیاورد" مرا بدون ذکر نام من منتشر کرده اند. هرچند جای شکرش باقی است که اسم کس دیگری را ذیل شعر ننوشته اند اما باز هم بی معرفتی است...

2- این وبلاگ و این وبلاگ هم غزل "گرگ و میش" مرا بدون نام من منتشر کرده اند.

همین غزل در فیسبوک در این صفحه و این صفحه نیز بدون یاد آوری نام شاعر , منتشر شده است. جالب اینجا است که یکی از این صفحات نام خودش را "خانه شعر زاینده رود" گذاشته و ظاهراً از بچه های اصفهان است.

3- در این آدرس شخصی غزل "ای کاش در حضور تو باران نمی گرفت" مرا بدون ذکر نام من برای دوستش کامنت کرده است!

4- به این نشانی هم سر بزنید. یک بیت از غزل بالا را در صفحه  خودش آورده...

5- به تازگی این وبلاگ نیز غزل "حیاط مشترک" من را بدون نام منتشر کرده.

6- اما ببینید این آدرس در فیسوک را که رسماً غزلی از من را منهدم کرده و مورد اصابت موشک قرار داده است . هرچه ایراد وزنی و قافیه ای در این شعر می بینید هیچ ربطی به من ندارد و مسئولیتش به عهده سارق است!

7- حالا یک سری بزنیم به این آدرس , نمی خواهم بگویم امانت داری نکرده , نمی خواهم بگویم زبانم لال کپی برداری کرده, اصلا هیچ چیز بدی نمی خواهم بگویم , اما "توارد" هم حدی دارد!

من: نمی توانم از این عاشقانه تر بنویسم

او: چرا نباید از این عاشقانه تر بنویسم... و الی آخر ‘ قضاوت با شما

8-اینجا و اینجا دوست دیگری غزل های  "باخودت چه می کنی امیر؟" و "آواره" من را بدون ذکر نام شاعر منتشر کرده. اتفاقا غزل اول را تا به حال در هیچ فضای حقیقی و مجازی منتشر نکرده بودم ‘ نمی دانم این کار قدیمی و ضعیف چطور به دست او رسیده است. یا شاد او هم از آشنایانی است که امانت داری نمی کنند....

9- در این نشانی , شخصی به نام مونا شجاعی رباعی "یلدای من" را برای دوستش کامنت کرده است و باز هم خبری از نام شاعر نیست.

ناراحتی من و امثال من , دزدیده شدن شعرمان نیست چون شعری که در صفحات اینترنتی منتشر می کنیم , قطعاً به نام خودمان به ثبت خواهد رسید و همانگونه که گفتم , این نمی تواند ابزاری برای خودنمایی باشد ,فقط از اینکه می بینیم یک نفر رعایت امانت  را نمی کند دلخور می شویم و وظیفه داریم برای حفظ سلامت فضای ادبی , این قبیل بد اخلاقی ها را علنی کنیم.

وقتی کسی شعر شما را بدون نام خودتان منتشر می کند , مثل این است که ماشین شما را با درهای باز و سوییچ وسط خیابان رها کند. شاید او "دزد" نباشد , اما اهمال کاری و بی تفاوتی اش به هر حال به ضرر شما است.

 ما ممکن است بخواهیم از حق خودمان بگذریم , اما حق نداریم اجازه بدهیم این فضا آنقدر بی صاحب شود که موضوع سرقت های ادبی گریبانگیر همه شود.

داستان ترحم بر پلنگ است و ستمکاری بر گله...

 

 

چیز سوم- شاید خبر خوب)

مبارزه و اعتراضی که سه - چهار سال است همه با هم برای رفع تبعیض ها و ناداوری های ادبی انجام داده ایم , تا حد زیادی نتیجه داد!

هرچند معتقدم "خر" همان خر است و فقط پالانش عوض شده , اما خوشحالم که از امسال  "داوری پدر برای فرزند یا برعکس" غیر قانونی شد. "داور بودن" در یک استان و "شرکت کننده بودن" در یک استان دیگر غیر قانونی شد.

یادتان که هست... وقتی سید(ح-م) فرزند سید(ج-م) برگزیده جشنواره دفاع مقدس 78 بندرعباس شد؟ و پدرش داور بود؟ و ما هرچه اعتراض کردیم کسی گوش نکرد؟

وقتی (س-م) فرزند استاد(م-م) در فجر اصفهان اول شد؟ و پدرش داور دوره قبل همان جشنواره و جزء دبیرخانه بود؟

یادتان هست وقتی (م.ج-ش) در جشنواره فجر در اصفهان داور بود و در تهران شرکت کننده؟ و تمام رقبای اصلی اش در اصفهان را قلع و قمع کرد تا خودش بتواند در تهران برگزیده شود؟ و برگزیده هم شد...!!

یادتان که هست چقدر توی سر خودمان زدیم و کسی نشنید؟

اما از امسال دیگر کسی نمی تواند در یک استان داور باشد و در تهران , شرکت کننده.کسی نمی تواند داور شعر های فرزند خودش باشد.حتی رابطه های خواهر و برادری و زن و شوهری هم در این فیلتر قرار دارند.

و ما راضی هستیم و تشکر می کنیم. ما به بخشی از آنچه می خواستیم , رسیدیم. 

 

برای یاد آوری , این نقدی است بر جشنواره شعر فجر به قلم محمدرضا نامدار پور- تاریخ مطلب گویای همه چیز است.

برای خواندنش اینجا کلیک کنید.

 

 

چیز چهارم- کوتاه)

عضویت من در سایت مشاوران حقوقی کشور رسماً تایید شد و از این به بعد می توانید مشکلات و سئوالات حقوقی تان را در این آدرس از من من بپرسید.

شاید اینطوری مفید تر باشم!

ضمناً با مقاله ای پیرامون "حقوق حاکم بر وبلاگها"به روز کرده ام. این مقاله یکی از تحقیق های دوره کارشناسی خودم بوده و موضوع منحصر به فردی هم دارد. مطالعه آن برای شما که در این عرصه فعالیت می کنید خالی از لطف نخواهد بود.

و البته بحث حقوقی "سرقت های ادبی" هم تا حدی در این مقاله قابل طرح و تعقیب هست.

 

چیز آخر - همایش قاب سپید)

بعد از سال ها مهمان جمعی بودم که اعضایش به هم حسودی نمی کردند. بعد از سالها "مسئولین" ی را دیدم از من توقع تعظیم نداشتند. بعد از سالها بچه هایی را دیدم که دوست داشتند شعر بخوانند و شعر بشنوند و دنبال خودنمایی نبودند.

بعد از سالها به همایشی دعوت شده بودم که 80درصد وقتش را سخنرانی رییس ارشاد و مدیر فلان اداره و بهمان نهاد و... اشغال نکرده بود.

پنج شنبه 20 بهمن , موسسه صائب میزبان همایشی بود که به بهانه ی زمستان و با نگاهی به شعر اصفهان بر پا می شد. بدون سخنرانی های کسل کننده و متزورانه.استقبال به حدی بود که  سالن آمفی تئاتر جوابگو نبود و دامنه جمعیت با صندلی های پلاستیکی به کریدور هم کشیده شد. و خیلی ها ایستاده برنامه را دنبال کردند.

همایش خوب و صمیمانه ای بود با صندلی داغی که همه را به وجد آورد و موسیقی هایی که با ارزش بودند.

با بچه هایی که قابل توجه و قوی بودند و مرا خیلی امیدوار کردند. این مطلب را برای تشکر از صمیمیت بچه های خوب حلقه ادبی (نه انجمن) از شعر تا شعور نوشتم. 

و تشکر خیلی ویژه  از دوست خوبم امین قائمی که  بخش بزرگی از شادی آن شب را مدیون او بودیم. امین باعث شد با بعضی از شاعران خوب و قدیمی که سالها بود همدیگر را ندیده بودیم , جمع باشیم.

 

و این شعر را به شما و دوستانی که در همایش نسخه کاملش را می خواستند من همراه نداشتم( و قول داده بودم در وبلاگ بگذارم ) ..... پیشکش می کنم:

 

 به مرزهای جهان بی تو اعتباری نیست

به عکس های هوایی , به نقشه های بزرگ

به رنگ های شب آلودِ منتشر در صبح

به گله های تماشا و پرده خوانی گرگ

 

که روزنامه ترین شب نوشته های جهان

درفش در تن ناباورِ صدای تو اند

که سطر های پشیمانِ قصه های سیاه

هبوط مرثیه ی تازه ی برای تو اند

 

تو مادرِ نگران منی - نشسته به صبر-

به تنگ آمده ای , از تلاطم ات پیداست

وسیع و خسته و آرام و باشکوه و نجیب

چقدر خشم فروخورده ی زمین , زیبا است

 

تو چینِ دامن شرمِ بلندِ اقیانوس

تو رنگِ ساده ی اندوهِ یک تماشایی

تو انعکاس خدایی در آفرینش آب

تو پشت پشتِ زمینی , اگرچه دریایی

 

تو پشت پشتِ زمینی , اگرچه دریایی

وطن به غیر وطن منتسب نخواهد شد

تو را تمام جهان غیر از این خطاب کنند

"خلیج فارس , خلیج عرب نخواهد شد"

 

 

 

به جای اشارات:

از محبوبه حدادی  و فهیم و ندا و هادی وحیدی و افشین کریمی و ایمان یادگاری و زهرا رجایی و محمود و لیموترش و رضوانه سخن گو و پگاه بهنامی و دوست و مریم عبدی و کسرا و پروین پورجوادی و فاطمه جهانباز نژاد و تازه های ادبی و سیده زهرا موسوی و محمد مهدی ابوترابی و... ممنونم.

شما هم اگر مرا در پیوندهایتان قرار داده اید , اطلاع بدهید و توقع جبران داشته باشید.


 

عکس این پست

از راست به چپ: امیر ارجینی خالق ترانه "رفیق من سنگ صبور غم هام..." - عادل سالم- مهدی احمدی- من- و... با بچه های اصفهان(همایش قاب سپید)

امیر سنجوری


ادامه مطلب ...