گفتاری تجربی و فارغ از تئوری:

شراب و ساقی و دلبر و پست مدرنیسم!

 


 بعد از نیما که وفادار به همه اصول شعر کلاسیک به جز مساوی بودن طول مصراع ها بود , شاعران تازه فهمیدند می شود خفقان ادبی - ریشه دار در خفقان اجتماعی و عدم تمایل به تغییر- را شکست و متمایل به تغییر شد.


در حالی که غرب از بلوغ مدرنیسم گذشته بود و تولد پست مدرنیسم را تجربه می کرد در کشور ما جریان های به اصطلاح روشنفکری داشتند کم کم سر بر می آوردند.

نیما مترجم و شاعر بود. خودش عقیده داشت اولین اصلاح در شعر آن روز ایران باید در فرم صورت بگیرد. نیما هنوز معتقد به اصلاحات در معنا و محتوا نبود و چون شکل نوشتاری ترجمه هایش را مناسب ترین خرق عادت برای اولین اصلاحات (حد اقل در فرم) می دید دست به این اصلاحات زد.

یکی از دلایلی که فرم شعر کلاسیک را دستخوش "زیرهم نویسی" به جای "روبروی هم نویسی" کرد همین ترجمه های نیما بودند.

اما شاگردان نیما در گذر از دورانی که با تلفن و تلویزیون و اتومبیل  و صدا و تصویر آمده بود به جهان تازه تری رسیدند.

از طرفی دیگر ادبیات جهان متاثر از موج آزادی خواهی و تجدد طلبی و انقلاب های آمریکای لاتینی در حال شکوفایی بود.

پس لرزه های این شکوفایی در ایران در دوران اواخر مشروطه تا اویل سلطنت پهلوی دوم و بعد از آن با ترجمه هایی که از آثار ادبی بزرگ شکل می گرفت نمود پیدا کرد.

ارتباطات به عنوان مهمترین عامل گسترش این موج عمل کرد و گسترش صنعت چاپ و پیدایش صوت و تصویر کمک شایانی به این موج کردند.

و این اولینبار در تاریخ  بود که "تکنولوژی" به داد ادبیات رسید. همین تکنولوژی که امروز انسان را اسیر اما پیشرفته کرده است.

 

اما از آنجایی که این توسعه در کشورهای جهان سوم مثل ایران متناسب و متوازن انجام نشده بود و  کشور ما تنها مصرف کننده و وارد کننده تکنولوژی و حتی ادبیات بود چیزی که در داخل ایران شکل گرفت و اتفاقی که در کشورمان افتاد برعکس غرب از سطح شروع و به سمت عمق حرکت کرد.

برعکس کشورهایی که در اصل از عمق شروع و با اتکا به پشتوانه های عمیق فکری به سطح رسیده بودند در ایران موج روشنفکرانی پدید آمدند که به همین دلیل بی ریشگی "غرب زده" خطاب شدند. روشنفکرانی که استفاده از کت و شلوار و عینک و سیگار و حمله به حافظ چهار خصیصه ی مشترک همه شان بود - اینها هنوز هم هستند - .

موج جدید ادبیاتی که با دلخوری های اجتماعی و سیاسی شکلی اعتراض گونه به خود گرفته بود و متمایل به شکستن همه ی تابو ها و اصول بود در ایران به راه افتاد که هنوز هم در جنبش های مردمی با کوچکترین تحول سیاسی و اجتماعی , متحول می شود و رنگ جدیدی به خود می گیرد.

و در گذار از تمام این طوفان ها , هرکس داعیه ی روشنفکری داشت از حمله به ادبیات و هنر کلاسیک غافل نشد و برعکس غربی که پیشگام "پست مدرنیسم" بود اما جنبه لوکس و تشریفاتی هنر کلاسیک را برای طبقه اصیل جامعه حفظ می کرد , در ایران تمایل به شکستن و از بین بردن تاریخ هنر کلاسیک در قالب آنچه جنبش های ادبی پست مدرن تلقی شدند به وجود آمد.

و اینجا بود که ما باز هم از اروپا جلو زدیم و یادمان رفت که این پست مدرنیسم از اول قرار بود  هنر کلاسیک را ارتقاء ببخشد و متعالی کند و باز آفرینی تاریخی جدید از ادبیات داشته باشد. بلکه خواستیم از صفر شروع کنیم و از تاریخ کلاسیکی که داشتیم... خجالت کشیدیم!


 

و روزگاری شد که پست مدرن ها فراموش کردند در هنر پست مدرن "باید"ی وجود ندارد و گفتند (( شعر پست مدرن "باید" از قید اصول کلاسیک خلاص بشود)) !!

روزگاری شد که پست مدرن ها نتوانستند درک کنند شعر کلاسیک هم می تواند پست مدرن باشد. و شعر پست مدرن هم می تواند کلاسیک قلمداد شود. قرار نیست همیشه به اصول پایبند باشیم پس می توانیم غزل بگوئیم اما "پست مدرن"

و این تکثر و زاویه گردانی های مختلف در یک اثر از ویژگی های پست مدرنیسم است. 

ژانری که هرگز پایبند نیست و به همین دلیل می تواند در یک اثر خودش را مقید و وسط همان اثر خودش را خلاص کند. 

روزگاری شد که برعکس تمام دنیا , در ایران ,داشتن دیدگاه کلاسیک از سوی جماعت سیگار و عینک و کت و شلوار نمادی از تحجر و بی سوادی قلمداد شد , در حالی که پست مدرنیسم به دلیل همان "آزادی" که برای ادبیات به ارمغان آورد حتی به شما اجازه می دهد کلاسیک فکر کنید و کلاسیک بنویسید چون شما پست مدرن هستید و می تواند چند زاویه از ذهن تان را در چند فرم مختلف روی کاغذ بیاورید. یکی از اینها هم می تواند کلاسیک باشد.


و روزگاری شد که یکی گفت :من (باید) شعر سپید بنویسم... و دیگری گفت: من (باید) غزل بنویسم... و درست به دلیل همین (باید ها)  , اولین مثال نقض در پست مدرن بودن خودشان را به زبان اوردند !


کسی که با دید سطحی و ایراد از دایره واژگانی به "شراب" شعر ایراد می گیرد در حالی که صبح به صبح یک گیلاس شراب می نوشد و هنوز هم آنرا "شراب" می نامد و هنوز رنگش را "ارغوانی" می بیند , اما باز می گوید شراب نماد کهنگی شعر است متهم تر به تحجر خواهد بود.

کسانی که فارغ از منطق آثار , دایره واژگانی یا فرم آنان را ملاک هایی برای تشخیص مدرن یا پست مدرن یا کلاسیک بودن آنان قرار می دهند , متهم تر به تحجر خواهند بود.



 

اگر رهاشدن از اجبارات شعر کلاسیک رسیدن به تفکر مدرن را به ارمغان می آورد که ادبیات برای گذشتن از دروازه های پست مدرنیسم دیگر مشکلی نداشت. 

 و اگر باقی ماندن در سرایش کلاسیک ,اصالت به همراه داشت دیگر مشکلی برای رسیدن به این اصالت نداشتیم.

نقد یک تفکر فارغ از فرم هایی که ممکن است آن تفکر در آنها بروز کند , اصلی ترین لازمه ی ورود به پبحث مربوط به آن ژانر یا تفکر است.


هنوز که هنوز است اصل تفکر پست مدرنیسم در روح زندگی ما جریان ندارد و تنها با مطالعه مقدمه های کتاب های بزرگ از همان نویسندگانی که از عمق شروع و به سطح رسیدند می خواهیم در "سطح" به آنان بپیوندیم , بدون عمقی که آنها داشتند و ما نداریم.

 

 

اینها دفاع از ادبیات کلاسیک نیست.

اتفاقاً دفاع از پست مدرنیسم به عنوان مظلومترین ژانر هنری ست. دفاع از "پست مدرنیسم"ی که هرکس برایش یک تعریف ارائه می دهد و طبق سلیقه خودش یک جور آن را "ترجمه" می کند. حتی من که دارم این ها را می نویسم در حال طرح قرائت خودم از این مکتب هستم.

پست مدرنیسم از اول خلقت بشر بوده. الان هم هست. در آینده هم خواهد بود. تمام کوچ ها- تمام اختراع ها- تمام تحولات و تمام دانشمندی ها نشءات گرفته از یک ذهن پست مدرن بوده اند. ذهنی که در زمان خودش به نرمال ها قانع نبوده و دنبال چیز های جدید و خرق عادت ها  رفته است.

پست مدرنیسم تعریفی که در کتاب ها به آن برسیم ندارد. این کتاب ها و تئوری ها و کنفرانس ها و جنبش های امروز ناشی از  لزوم هم اندیشی پیرامون پست مدرنیسم است نه خود پست مدرنیسم.

اینها تنها تبیین مصادیق و تجربیات پست مدرن هستند.

پست مدرنیست هیچ مخالفتی با کلاسیسیم ندارد.

این ما هستیم که ناکامی ها و عدم توانایی مان در  برخی سبک ها , سعی می کنیم آنها را مطابق با ضعف های خودمان تعریف بکنیم.

و این ما هستیم که این همزاد همیشگی بشر  - پست مدرنیسم- را  یک ژانر تازه می پنداریم.

در حالی که پست مدرنیسم ‘ قدیمی ترین یار بشر بوده است , از همان روزی که ما را وادار به ترک غار ها کرده تا امروز .