داشتم از عروض می نوشتم , از مقایسه بین آنچه "موسیقی ظاهری شعر" خطاب شده است با آنچه "موسیقی درونی" می نامیم اش.

داشتم از ادبیات عرب که خاستگاه اولیه افاعیل بود می نوشتم.

که رسیدم به زبان.

و چون رسیدم به زبان ,

هر چه نوشته بودم را رها کردم و گفتم بگذار برویم سراغ زبان.

که زبان در شعر

بر موسیقی مقدم است.

 

از آئین نگارش تا شعر ,

"اصالت زبان" چقدر اهمیت دارد؟

 

شاید مقدمه: این مطلب مثل تمام مطالبی که در این وبلاگ منتشر کرده ام , بیشتر مبتنی بر تجربیات و واقعیت هایی است که به صورت شهودی دریافت کرده ام و نتیجه ی ساعت ها بحث و سر و کله زدن و فکر کردن است . البته شاید تئوری ها و مطالعاتی هم در آن دخیل باشند اما ابداً سعی نکرده ام اینجا را تبدیل به تریبون معرفی چهره ها و انتشار افکار و عقاید آنان کنم.به همین دلیل است که اصرار دارم در نوشته هایم تا حد امکان نامی از کسی برده نشود چون شما برای دانستن نظریات دیگران اینجا نیستید.

 

اول) به طور کلی در نگارش و محاوره ها

چند هفته قبل  مهمان یک اجتماع خوب ادبی به نام "محفل ادبی کلیم" در کاشان بودم . فارغ از تعارفات و مهمان نوازی  , نکته خیلی مثبت آن جلسه  بحث خوبی  بود که در مورد اصالت زبان بین دو گروه از حاضران شروع شد و به نتایج خوبی هم رسید. من چکیده ای از این بحث به همراه نظرات شخصی خودم را اینجا بازگو می کنم.

برخی این نظرات به دلیل کمبود وقت و البته عدم آشنایی بنده با ظرفیت دوستان مهربانی که برای بار اول مهمانشان بودم ‘ در آن جلسه مطرح نشدند.

گروه اول "مهمان ها"ی آن جلسه بودند . من و یکی دو تا از بچه های شمال و کرج و اصفهان که با چند نفر از شاعران کاشان شده بودیم گروه "الف" (این نامگذاری را خودم انجام می دهم) و یک عده ی دیگر از شاعران میزبان شده بودند گروه "ب".

"الف" می گفت : ای کاش زبان نازنین پارسی دستخوش این همه تجاوز و چپاول و تغییر و بی اصالتی نمی شد. اما حالا که شده  , باید واقع بین بود و تلاش اشتباه برای تغییر غیر اصولی آن نکرد و سعی کرد تا حد امکان این "گرته برداری ها" را تبدیل به "وام گیری" های زبانی نمود.

"ب" می گفت: زبان پارسی هیچگونه تغییر , وام گیری , گرته برداری و... را بر نمی تابد و باید دقیقاً به همان شکل اول خود بازگردد و زبان اصیل پارسی دوباره به جریان بیفتد و از کسانی مثل دکتر کزازی هم نقل قول هایی شد که در این مقال و مجال نیست.

هرچند این بحث ها هیچ وقت به نتیجه ی درستی نمی رسند و هرکدام از طرفین دلایل قابل توجه و خوبی برای حرف هایشان دارند که هر دو درست است ‘اما مَخلَص کلام برای اهل فن و سایر افراد آن جلسه مفید بود, چون خیلی ها که در ظاهر موضع خاصی نداشتند و معلوم بود اصلاً تا آن زمان به صورت جدی به این مسئاله نگاه نکرده اند و تصمیمی نگرفته اند , در انتهای جلسه هر کدامشان دارای یک "موضع" شده بودند و فهمیده بودند در این خصوص , باید چه نظری داشته باشند.

قطعاً من هم مثل هر ایرانی دیگری طرفدار "اصالت زبان" و معترف به "خدمت بزرگ فردوسی به زبان ما" و "لزوم بازیابی هویت از دست رفته ی ما ایرانیان در کوران حوادث تاریخی" ... و اینجور صحبت ها و جملات شیک هستم.

هرچند این صحبت ها به تازگی تریپ های روشنفکری و ژست های فعالان اجتماعی شده اند , اما من حقیقتاً دیدگاه خودم را در این موارد می نویسم و به این دیدگاه اعتقاد دارم. 

بر خلاف بسیاری از دوستان "عشق هخامنش"ی خودم , نظر من نسبت به زبان به عنوان یک موجود زنده ی پویای نیازمند توجهِ دارای شعورِ دارای شخصیت , ابداً زندانی کردن او پشت دروازه های تاریخ نیست.

 متاسفانه ما عادت کرده ایم برای هر واژه ای که در پیشینه های تاریخی زبانی ما سابقه ای نداشته است , یک معادل  بتراشیم و دلمان به این اختراعات واژگانی بیهوده و مخرب خوش باشد.

معترفیم که "تلفن" یک واژه ی بیگانه است.

معترفیم که "موبایل" یک واژه ی بیگانه است.

در نتیجه برای مقابله با این بیگانگان , "تلفن همراه" را توصیه می کنیم. نیمی بیگانه +نیمی فارسی.

به نظر من این ازدواج نامیمون بیشتر شبیه به  "تجاوز جنسی" است تا پیوند نکاح! 

کاش می گذاشتیم این "تلفن" به شکل نامشروع خودش در زبان ما باقی بماند و نقش آفرینی  بکند اما مجبورش نمی کردیم به  واژه ی نازنین و فارسیِ "همراه" , تجاوز کند.

می دانیم که دو عامل اصلی در گذشته و اکنون وجود داشته اند که اصلی ترین علت های نابسامانی زبانی و عدم اصالت بخش بزرگی از زبان ما شده اند :

اول- در گذشته) شرایط ایدئولوژیک حاکم بر کشور ما در نسل های گذشته که منجر به ورورد :1- اصطلاحات. 2- گرامرها. 3-تلفظ های غیر ایرانی به زبان شده اند.

 در این مورد به دلیل عدم صلاحیت این مقال برای  بحث در حوزه های مذهبی , و همینطور به این دلیل که دیگر کار از کار گذشته است و پرداختن به آن دردی را دوا نمی کند , تا همین حد اکتفا می کنیم و می گذریم.

دوم- اکنون) تلاش اشتباه برای احیا زبان از دست رفته با راهکارهای غلط.

 عاملی که اکنون با آن درگیر هستیم تلاش اشتباه ما برای ایجاد و اعمال برخی تغییرات در این زبان است که به نظر می رسد این تغییرات بیشتر از آنچه بتوانند مفید باشند , در حال تخریب هستند.

 فکر می کنم بهتر است بگذاریم زبان مان , همسو با تغییرات اجتماعی , تغییرات تکنولوژیک , تغییرات سیاسی و افزایش مراوده ها و فراگیری رسانه ها و تغییر ذائقه ها , عوض بشود و ما تنها بتوانیم در این هجمه , سره از ناسره و صواب را از ناصواب جدا کنیم و تا حد امکان از تخریب باقیمانده ی این زبان نازنین , جلوگیری .

اما اگر بخواهیم این درخت کج و کوله را صاف کنیم , قطعاً آن را خواهیم شکست.

تغییر نگرشی که ما نسبت به اصالت زبان داریم ‘ کاری نیست که بشود در چند سال و حتی در چند دهه انجام داد. شاید ظهور و سقوط  امپراتوری چند نسل از ما لازم باشد تا بخشی از تغییرات مورد نظر اعمال بشوند و البته این مستلزم هماهنگی تمام ارکان و مجریان اجتماعی و مردمی ‘ در طول تمام این تغییرات نسل ها خواهد بود که در عمل بسیار دشوار و نزدیک به غیر ممکن است. ما اختیار جامعه ی امروز خودمان را هم نداریم ‘ چگونه می توانیم برای نسل های بعد تکلیف تعیین کنیم؟ چقدر اطمینان داریم که آنها مثل ما برای تغییر آداب اشتباه زبانی مصمم باشند؟ چقدر اطمینان داریم که آنها تحت تاثیر روزگار خودشان ‘ متمایل به انجام تغییرات مد نظر ما باشند؟

× × × ×

 

صحبت از جلال کزازی شد , باید اعتراف کنم چون ما انسان های افراط و تفریط گری هستیم , حضور او و امثال او برای حفظ همین یک مقدار اصالتی که در زبان ما باقی مانده است بسیار لازم و ضروری است. هرچند موافق نیستم همه ی ما از اول تا آخر مثل او باشیم. اما او در جایگاهی که دارد , در حال انجام خدمت بزرگی  است.

 

دوم ) به طور غیر کلی , در شعر

گفته اند ما در شعر مجاز هستیم نحو های دستوری را بشکنیم.

گفته اند مجاز هستیم در معنا هم از این نحو ها و معیار ها و نرمال ها , گریزناک باشیم.

گفته اند پایبندی به عقود و عقاید زبان  معیار , در هیچ ادبیاتی نمی تواند متن را به سمت فرامتن یا شعر یا هر خرق عادت دیگری , ارتقاء ببخشد.

گفته اند و شنیده ایم.

اما در مورد این که این "زبان معیار" چیست , هنوز آنچنان که شایسته بوده , بحث نشده است.

حتی اگر هم فرض کنیم دانسته باشیم که زبان معیار چیست , و دانسته باشیم دقیقاً مرز این زبان کجا است, و دانسته باشیم فرارَوی از این زبان دقیقاَ از کجا شروع می شود , و بر فرض این که همه ی این مشکلات را حل کرده باشیم ,

هنوز سئوالات دیگری دیگر باقی است , از جمله:

پایبندی به اصالت زبان معیار برای انتخاب دایره ی واژگانی و ترویج یا عدم ترویج زبان بیگانه, چقدر لازم و ضروری است؟

و

آیا این گریز از زبان معیار , تنها محدود به گریز های نحوی است یا در ایرانی و غیر ایرانی بودن واژه ها و گرامر ها هم می توانیم بی حد و حصر و آزاد و یاغی باشیم؟

 


 شخصاً معتقد به حفظ اصالت در زبان مادری -برای شعر- نیستم . چون شعر یک هنر جهانی است و همان طور که در هیچ هنری نمی توانیم ابزارهایمان را تنها محدود به ابزار های سنتی و باستانی کنیم , در شعر هم اعتقاد دارم این ابزار ها (کلمات) نمی توانند فقط محدود به ابزار های وطنی باشند و هرچند بیشتر تمایل دارم تا زمانی که نفس سرایش و اقتضای شعر , اجباری برای سراینده به وجود نیاورده است , او بهتر است به دایره ی واژگانی مادری خودش پایبند باشد.

 

 

اشارات

( در حاشیه ی این جمعه های کاشان )

1- ساعت 8صبح جمعه باشد ‘ هوا هم سرد باشد ‘همه هم خواب باشند ‘ پرنده هم پر نزند ‘ هیچ بنی بشری هم در این شهر تو را نشناسد‘ داخل محوطه ی دانشگاه کاشان ایستاده باشی و پشتت به خیابان باشد‘ با این همه یک نفر در آن ساعت و آن هوا و آن شهر و آن محل بسیار کم تردد و آن مسافت یکدفعه از داخل خیابان و پشت نرده های دانشگاه صدا بزند:((... آقای سنجوری.....سلام آقای سنجوری))!!

بعد از دو - سه سال ‘ شناختن چهره ی نرگس ابوالحسنی  برای ذهن من چند ثانیه ای زمان برد

اما ظاهراً برای او , شناختن من از پشت سر آنقدر ها هم دشوار نبوده است.


2- (جهت اطلاع دوستان کاشانی)قرار شده است جمعه هایی که کاشان هستم از طریق هماهنگی با مجتبا رافعی و سجاد ناصری(که مدتی است اقامتی اجباری در کاشان دارد) جلساتی داشته باشیم.

علت اصلی این تصمیم اولاً  سندرم "انجمن گریزی" همه ی ما بود که بسیار زود در این مورد با همدیگر به توافق رسیدیم و ثانیاً ایجاد فضای تبادلی  بدون در نظر گرفتن مصلحت ها و مقتضیات های محیطی است. 

این هفته به احترام انجمنی که میزبان ما بود ‘ سعی کردیم نمایندگان مودب و خوبی برای شهرهایمان باشیم و به این نتیجه رسیدیم که درست نیست  این محفل ادبی را به خاطر تشکیل جلسه ی خصوصی خودمان ترک کنیم .

اما از هفته های آینده طوری برنامه ریزی خواهیم کرد که شرکت در برنامه های ادبی دیگر , با جلسه ی خودمان تداخلی نداشته باشد.


3-  دانستم که بیت معروف و زیبای "موجیم که آسودگی ما عدم ما است / ما زنده به آنیم که آرام نگیریم" متعلق به کلیم کاشانی است.

و این را نوشتم که شاید شما هم با دانستن این , به کند و کاو در آثار کلیم تشویق بشوید.


4-  حامد عباسیان عزیز را بعد از سالها می دیدم که آن شب آمده بود کاشان تا ما خیلی اتفاقی همدیگر را دوباره ببینیم.

حامد از بچه های کم ادعا و خیلی روشن و صاف دل غزل اصفهان است و من از روزی که در دانشگاه اصفهان یکی از شعرهایش را شنیدم , همیشه دوست داشتم دوباره ببینمش و آن غزل زیبایش را بشنوم که خوشبختانه اینگونه شد.

این غزل را در وبلاگ خودش بخوانید

 

5- فایل صوتی معرفی و شعری از من در برنامه رادیویی "تهران در شب" ایراداتی داشت که به لطف گروه شامگاهی رادیو تهران , توانستم فایل اصلی برنامه را به دست بیاورم.

این گزیده ی دقایقی است که سعید توکلی حرف هایی  از من می زند و شعری می خواند

 

 

عکس این پست:

 خودم - حامد عباسیان - سجاد ناصری- مجتبا رافعی