چیز اول) ناسیونالیسم ادبی

خیلی سعی می کنم ناسیونالیست نباشم چون این ناسیونالیست بودن اگر برای هر کشوری سود داشته است , برای ایرانی جماعت جز یک غرور بیخود و یک تنبلی مفرط و یک توهم بزرگ تاریخی , هیچ نداشته است.

ناسیونالیست بودن گاهی انسانیت را از آدم می گیرد و تعصبی به بار می آورد که به تو اجازه خواهد داد حتی دست به آدم کشی بزنی.

ناسیونالیست بودن همه چیز تو را از تو خواهد گرفت و تو را از خیلی لذت های جهان ‘ محروم می کند.

نمی خواهم ناسیونالیست باشم اما گاهی حسی سراغم می آید که شبیه به این است.نکند این حس‘ ناسیونالیسم باشد؟ نکند یک تعصب احمقانه باشد؟...از این نگرانم.

می ترسم در گروه کسانی قلمداد بشوم که کورکورانه و مثل احمق ها فقط "ما ایرانی هستیم" می گویند و در عمل سر تا پایشان را بی هویتی و تقلید و ضعف شخصیت فرا گرفته است. 

ما از "ایرانی"بودن فقط فحش دادن به عرب ها را یاد گرفته ایم و گفتن "درود بر شما" به جای "سلام علیکم" !

تا وقتی می گوییم "موبایل" و "هندزفری" و "تلوزیون" و "کامپیوتر" و.... مشکلی نیست ‘ اما کافی است یک نفر به جای "پناه بر خدا" بگوید "استغفروالله...."  آن وقت یک عده سینه چاک فرهنگ و ادبیات ایرانی می شوند و از کورش بزرگ حرف می زنند و یورش اعراب به ایران را پیش می کشند و بیا و درستش کن!

از این دسته آدم ها بیزارم و گاهی برای اینکه در گروه این آدم ها قلمداد نشوم ‘ جرات نمی کنم در خیلی بحث ها وارد بشوم و سکوت می کنم. واقعا بعضی از این دفاع ها خیلی سطحی و خنده دار هستند.

قبلا هم در همین وبلاگ بحث وام گیری زبان را مطرح کرده بودم. اگر بخواهیم به هر مسئاله ای (حتی وام گیری زبان) به شکل ایدئولوژیک و ریشه ای نگاه کنیم ‘ می میریم!

باید خودمان را از گوش دادن به فلان موسیقی محروم کنیم چون خالق آن موسیقی یک بار دست کرده بود توی دماغش ‘  پس در نتیجه باید او را "تحریم" کنیم!

باید کتاب فلان نویسند را نخوانیم چون یک بار به همسایه اش گفت "مادر..." پس در نتیجه افکار یک انسان بی تربیت نباید  منتشر بشوند!

نباید پنیر دانمارکی بخوریم ‘ نباید گوشت برزیلی بخوریم‘ نباید به فلان کشور مسافرت کنیم ‘ نباید با فلانی دوست شویم و هزار نباید دیگر سراسر زندگی مان را خواهد گرفت.

در زبان هم اگر بخواهیم انقدر ایدئولوژیک برخورد کنیم ‘ نتیجه اش می شود یک ادبیات گنگ و غیر پویا و نخ نما شده و مطرود. و یک ناسیونالیسم خشک ادبی.

حفظ هر زبانی ‘ در حفظ پویایی و حرکت آن است نه راکد گذاشتن و منفعل کردن آن. باورتان نمی شود اگر لیست واژه های غیر فارسی زبان را ببینید. حتی واژه ای مثل "باسن" هم فرانسوی است!

شما می خواهید با این زبان چه کنید؟ مجبوریم آن را به همین صورت بپذیریم و آرام آرام یکدستش کنیم (که نمی شود)

دوست ندارم در ادبیات و در زندگی ,ناسیونالیست باشم ‘ دوست ندارم برای گفتن هر واژه ‘ یک بار آنالیزش کنم و یک بار آن را از کانال Translate خودم عبور بدهم. می خواهم راحت حرف بزنم. می خواهم در شعرم بنویسم سیمان. بنویسم لامبورگینی , بنویسم کلاشینکف!

یعنی یک ایرانی , نمی تواند اینگونه باشد؟

 

 چیز دوم) در باره امیر

1-چند ماه است ادلیست های فیسبوکم تکمیل شده اند . تصمیم دارم پروفایل هایی مثل "asal jende" و "جنبش رهایی بخش دموکراسی ایران آزاد سبز" و "نجات بشریت توسط ما"  و "حقوق زنان و کودکان نابود شده در ایران" و "وای وای حقوق بشر " و "دختر پسرای گوگولی مگولی بیاین با هم لاو بترکونیم" و هر نوع اسم مستعار مثل "غروب سیاه" و "عقرب دوطبقه" و "پاییز دل انگیز " و " عشق نافرجام پاره پاره" و... را حذف کنم تا یک مقدار فضا برای ورود دوستان تازه تر باز بشود.

همین الان هم در هیچ گروهی عضو نیستم و روزانه خودم را از تمام گروههایی که شما من را در آنها عضو می کنید , حذف می کنم.

و فعلا تصمیم به ایجاد پروفایل دوم  نیز ندارم.

 این تنها صفحه فیسبوک امیر سنجوری است.

2- حالا که تب و تاب نوروز افتاده است و سندرم "تبریک سال نو " رو به بهبود گذاشته و از آن حالت کثیف و وخیم و متظاهرانه و لوس خودش خارج شده است , می توانم به رسم دوستی و انسانیت , از کسانی که در جواب کامنت ها و مسیج هایشان سکوت کرده ام , معذرت خواهی کنم.

سپاس و پوزش مرا پذیرا باشید.

3- دوباره عرض می کنم , تولد همه تان مبارک , ازدواج همه تان تبریک , فوت پدربزرگ و مادر بزرگ و بستگان همه ی کسانی که عزیزی را از دست داده اند , تسلیت...

همینجا به همه تبریک و تسلیت می گویم.اما این به مفهوم  این نیست که قرار باشد راه بیفتم و برای عالم و آدم کامنت تبریک و تسلیت بگذارم تا یک عده فکر کنند در حال "خودشیرینی" هستم.

اخیرا این کار را فرد یا افرادی به نام من انجام داده اند و احتمالا در آینده نیز انجام خواهند داد . و فکر می کنم هدفشان نیز همین بوده که شخصیت من را اینگونه به نمایش بگذارند.

خانم یا آقایی که می دانی من با شما سابقه دوستی و صمیمیت خاصی نداشته ام , حتی نامت برایم آشنا نیست , تو را ندیده ام , نمی شناسم , اما یک کامنت از من دریافت کرده ای که خیلی صمیمی است.....  اگر کامنت های دوستانه و بخصوصی از بنده دریافت کردی , شک کن.

خب؟

 

 چیز سوم ) شعر صلح

کتابی هست به نام "یوسف نامه" که گزیده ای شعر های معاصر دفاع مقدس (شعر صلح) در آن گرد آوری و منتشر شده است.

 اخیرا شخصی به نام "فریبرز فرهاد" در مقاله ای به این آدرس (سایت پایداری) به نوعی ضمن تبارشناسی شعر  معاصر صلح در ایران , نمونه ها و مثال هایی از "فضای جدید  و روان در شعر دفاع مقدس" را با ذکر نام تنی چند از شاعران فعال در این زمینه ( از جمله بنده ) , به تصویر کشیده است و آثار این افراد را "مدرن و متفاوت" ارزیابی کرده است.

باور کنید من هنوز نمی دانم کدام شعر من در این کتاب بوده و اصلا این کتاب را نخوانده ام. خیلی دوست دارم لطف کنید و هر کدامتان که این کتاب را در اختیار دارید , به من هم برسانید.

 اما خوب است به بهانه این بحث , سری بزنیم به ژانر دفاع مقدس در ادبیات و بخصوص در شعر امروز خودمان.

 ژانری جهانی که متاسفانه در ایران شاعران شعر صلح (یا شعر جنگ یا شعر دفاع مقدس یا هر اسم دیگری...) را هم ردیف با شاعران دولتی و درباری و "صله بگیر" قرار داده.

کسی که در وصف "ابروی شاهنشاه" شعر می گوید یا برای خوش آیند یک مقام و مسئول , دست به سرایش می زند و در شب شعر های "بصیرت" شرکت می کند , با شاعری که نصف  زندگی اش را در جنگ از دست داده و از  موشک باران های دزفول و بمباران های اهواز و شهادت نزدیکانش می نویسد , فرق می کند.

شاید شاعران (به قول ما) درباری , به خاطر اینکه دولت مسئاله ی دفاع مقدس را به نفع یک جناح خاص مصادره کرده است , شعر دفاع مقدس هم بنویسند , اما حساب اینها با کسانی که نگاهشان به این ژانر یک نگاه دغدغه مند و آزاد است , فرق می کند.

امیدوارم ما و شما این را خوب درک کنیم.لازم است با صدای بلند فریاد بزنیم که شاعران شعر صلح , شاعران ویژه ی دولت نیستند. آنها شاعران درد و شاعران جنگ اند. شاعران جنگ زدگی و شاعران دغدغه های بزرگ و واژه های پاک.

آنها بر طبل جنگ نمی کوبند , آنها عاشق پریدن روی مین نیستند , عاشق خون نیستند , آنها از کسانی که در خون خودشات غلطیدند و روی مین رفتند تقدیر می کنند اما عاشق مرگ نیستند , آنها عاشق صلح اند.

شعر جنگ یا شعر صلح , یک ژانر جهانی است و یک شاعر در تمام جهان می تواند خودش و اثرش را در این ژانر مطرح کند.

 

 

اشارات:

1-از اخبار مرتبط با همایش ادبی دانشگاه تربیت مدرس مشهد (که در آن غایب بودم) تنها یک عکس به دستم رسید , برای خودم جالب بود!

 

2-در ارتباط با "چیز سوم" این پست , غزلی از من را در کتاب "هم سرو هم صنوبر" نیز می توانید بخوانید.

خبرش را اینجا دیدم.

این کتاب را هم ندارم. برسانید....

 

  3-در این وبلاگ , دوست عزیزی به نام "وحید عمرانی" نیز غزل گرگ و میش من را  با هزار جور غلط و ایراد و حذف یکی از ابیات در وبلاگش گذاشته ... اما به هر حال بابت لطف و امانت داری اش به خاطر ذکر نام شاعر , از او سپاسگذارم .

 

4- همین غزل را دوست ناشناس دیگری نیز در وبلاگش منتشر کرده است. 

به قول فریدون مشیری (در مورد شعر کوچه): نمی دانم چرا ضعیف ترین شعرم , معروف ترین شعرم شد!

 

5- لینک دانلود سه تا از مصاحبه ها و شعرخوانی هایم فیلتر شده است! . البته هنوز "موج مثبت" را می توانید از اینجا دانلود کنید اما باقی فیلتر هستند.باید برای تعویض سرور آپلود اقدام کنم که زمان می برد .

تبصره:  ویدئوی شعرخوانی من در برنامه موج مثبت , هم اکنون در سرویس "آپارات" بخش کلیپ های هنری نیز قابل مشاهده است و اگر درخواست "دریافت کد ویدئو" را کلیک کنید , لینک دانلود دیگری از این ویدئو را به شما خواهد داد.

برای دیدنش اینجا کلیک کنید

 

6- سایت نوید شاهد نیز یکی از غزل های قدیمی من در حال و هوای شعر دفاع مقدس را منتشر کرده و منبع را کتاب "همیشه های هنوز" عنوان کرده است.

یک غزل از من در سایت نوید شاهد

اگر بگویم این کتاب را هم ندارم ,باور می کنید؟ 

 

 7-با تشکر از :

 علی فاطمی  ,  میلاد روشن  ,  رزیتا کریمی  ,   محمدحسین صفاریان  ,  ز.کریمی ,آقای ناصری پور(انجمن شعر آغاجاری) و لیلا لطفی ماوی 

شما هم اگر مرا در پیوندهایتان قرار داده اید , اطلاع بدهید و توقع جبران داشته باشید.

 

 

 

عکس این پست (بندرعباس بود و فروردین....)

امیر سنجوری