چیز اول) گیرم که این درست...ولی من مخالفم!

خیلی کار جالبی است اینکه آدم وقتی خودش تئوری ندارد , خودش داستان ندارد , خودش نقد و تحلیل ندارد , خودش چیزی در چنته ندارد , برای مطرح شدن بیاید خیلی راحت با تئوری ها و چیز ها و داستان های دیگران مخالفت کند.آن وقت می تواند برای چند لحظه خودش را همردیف آنها تصور بکند.مثل اینکه من بیایم بگویم : با داروین مخالفم , با نیچه مخالفم , با هگل مخالفم. و همین!

 

خب چرا مخالفی؟....

 

 کسانی هستند که وقتی قرار است جایی حرفی بزنند , صبر می کنند ببینند دیگران چه می گویند , بعد می گویند ما مخالفیم! چون قبلاً توسط یک نفر آن موضوع باز شده است , نقد شده است , تحلیل شده است , واشکافی شده است , زوایای مختلف اش روشن شده است ,  آنالیز شده است , نتیجه گیری شده است و... , فقط کافی است دوستان محترم جملات دیگران را معکوس کنند یا بگویند ما مخالفیم ! 

 

البته  همین خودش یک نوع پویایی درست می کند. به کسانی که حرفی برای گفتن ندارد اعتماد به نفس می دهد . حد اقل این جور نظرات کمک می کند بعضی ها که در ابتدای راه هستند پیشرفت کنند.

 

حتی اگر قرار باشد در ابتدا طوطی وار فقط با مخالفت با تحلیل های دیگران شروع کنند , اما اگر واقعاَ دنبال پیشرفت باشند با همین تقلید ها هم مجبور می شوند تحلیل و نقد های دیگران را بخوانند و با خیلی از مسائل و مباحث آشنا بشوند. این یک نوع آموزش عملی هم هست. چه ایرادی دارد؟ 

 

منکر این نیستم که "نقد" برخواسته از سلیقه شخصی منتقد و به هر حال مربوط به حالات روحی او است و یک مسئاله ی انسانی است نه مکانیکی , نقد هیچ منتقدی وحی منزل نیست و همه ی نقد ها , خودشان هم قابل نقد هستند , اما خوب است یاد بگیریم وقتی یک نفر از شعر کسی تعریف کرد , ما برای زیر سئوال بردن او  , به شعر آن شاعر حمله نکنیم و عقده گشایی هایمان با منتقد را به شاعر تعمیم ندهیم.

 

خوب است یاد بگیریم که منتقدِ نوعی , آنقدر ها هم هیولای هفت سر و ترسناکی نیست که ما در ذهنمان ساخته ایم و از او فراری هستیم , تا جایی که رو به کامنت گذاری خصوصی می آوریم و تخریب شخصیت می کنیم.

 

خوب است یاد بگیریم اگر با کسی مشکل داریم با خود او مطرح کنیم. اگر هم می ترسیم با او مطرح کنیم , بهتر است به جای طرح مشکلات به صورت پنهانی و غیبت ‘ خفه بشویم!

 

بارها شده است شنیده ام از دوستانی که گفته اند وقتی شما (یعنی من) از شعر ما(یعنی شاعر) تعریف می کنید , یک نفر برای ما کامنت خصوصی می گذارد و پشت سر شما چیزهایی می نویسد.مزاحمت هایی ایجاد می کند.حسادت هایی می کند.

 

چند وقت قبل کورش همه خانی هم همین مشکل را داشت. خیلی از دوستانی که در فضای مجازی فعال هستند و تعامل زیادی با وبلاگ های شعری دارند و کار ادبی می کنند هم این مشکل را دارند.

 

کورش چند وقت قبل شعر یکی از همین شاعران محترم را نقد کرد و مقداری هم از آن شعر تعریف کرد , بلافاصله یک آدم  حسود برایش کامنت گذاشت و گفت تو چرا از شعر فلانی تعریف می کنی!

 

مشکل این آدم ها این است که از ادبیات , توقعات دیگری دارند . نه دغدغه اش را دارند و نه مسئولیتش را. فقط به خاطر اینکه در تحصیلات و در زندگی و در شغل و... به جایی نمی رسند ‘ آمده اند ببینند در ادبیات چطوری می شود مطرح شد!

 

دوست عزیز , اگر توقع داری شعرهای خودت هم در این فضا بازتاب مثبتی داشته باشد , اگر توقع داری نتیجه ی کارهایت در وبلاگ های ادبی چشمگیر باشد ‘ متواضع باش و واقع بین. به ضعف های خودت پی ببر. دست از تقلید بردار. خودت باش تا کم کم پیشرفت کنی. آن روز به آرزویت می رسی. شما می خواهی با خالی کردن جیب پدرت و تهیه ی مخارج منقل و وافور چهار تا پیرمرد معلوم الحال و وصل کردن خودت به آنها در ادبیات این مملکت به جایی برسی , اما نمی رسی , خبر از اطرافت هم نداری. به خاطر پیله ای که از توهمات دور خودت درست کرده ای.

 

می خواستم به اطلاع کسانی که خیلی علاقه به "خصوصی نویسی" دارند برسانم شاعرانی که شما برایشان کامنت خصوصی می گذارید و پشت سر من و امثال من حرف می زنید , آنقدر با من صمیمی و نزدیک هستند که عین حرف های شما را به خود من منتقل کنند‘ رفاقت  اینها با من از اول بر اساس صداقت و روراستی بوده  ‘ تا آخر هم همینطور خواهد بود. من قهر هایم هم با جماعت شاعر از سر دلسوزی است. به خاطر شعر است .دلخوری هایم هم با این جماعت همیشه منتهی به یک کامنت معذرت خواهی از طرف من یا آنها بوده. مثل شما دنبال تخریب کسی برای برجسته کردن خودم نبوده ام. مثل شما هر جا رفته ام ردی از دشمنی بر جای نگذاشته ام ‘باور کنید دلم می سوزد وقتی یک دختر به من زنگ می زند و شما را مسخره می کند و کامنتی که در مورد من برای او نوشته اید را برای خود من می خواند ‘ آن وقت شما فکر می کنید توانسته اید پشت سر من صفحه بگذارید و مرا خراب کنید(؟!)

 

به عنوان یک "پسر" دلم می سوزد ‘ به غرورم بر می خورد. یک مرد چقدر می تواند ذلیل شود؟ یعنی واقعاً  اگر یک منتقد از شعر یک شاعر تعریف کند , تحمل این رابطه  دیالکتیک و صمیمی و دوستانه و غیر منفعل , تا این اندازه برای برخی دوستان سخت و طاقت فرسا است؟ تا این اندازه واقعاً؟

 

چیز دوم)دکتر شریعتی

 

جان مادرتان ولمان کنید با این اپیدمی بیخود جمله سازی برای "دکتر شریعتی" !

 

تازگی ها کار به مسیج های رکیک برای این آین شریف هم رسیده است. از بس جمله هایش اس ام اسی شدند و حرف هایش را طوطی وار برای همدیگر فرستادیم , این فرهنگمان هم تبدیل شد به جوک , مثل همه ی فرهنگ های خوبی که داشتیم و "جوک" شدند. خراب شدند. خودمان به جای اینکه درست ترویجشان بدهیم ‘ مسخره شان کردیم .آنقدر جوک شدند که حالا از آنها خجالت می کشیم.

 

مثل خیلی از کارها و فیگورهای دیگرمان که فقط در سطح است و در زبان. عمق ندارد. روح ندارد. ریشه ندارد.

 

این بی ریشگی چرا دارد سلول هایمان را می خورد؟

 

نمی دانم چه کسانی هستند که این  را می خواهند و از ذات تنوع طلب و طنز دوست ایرانی سوء استفاده می کنند . نمی دانم اصلاَ این حرکت ها با هدف و نیت و برنامه ریزی شده است یا به خاطر ساده لوحی و حماقت ما است؟

 

 

 

 

 

 

باید رسماً اعلام کنیم:

 

"دکتر شریعتی هم جوک شد - اس ام اس شد- مسخره شد"

 

ما اگر مثلاً هنرمندیم , خوب است یک مقدار از هنرمندان دیگر دنیا "شرافت"یاد بگیریم. هیچ هنرمندی در جهان با مفاخرش اینگونه نمی کند.

 

آنها ممکن است با رییس جمهورشان شوخی کنند. با آدم های سیاسی مملکت شان , با پلیس شان از همه بیشتر شوخی می کنند و مسخره می کنند , با هر قشر و طیفی شوخی می کنند , حتی با کشیش ها و روحانی هایشان

 

با همه شوخی می کنند جز مفاخر و هنرمندان شان.

 

ما دقیقاً برعکسیم.

 

برادر من !

 

 نکن عزیزم.

 

 

چیز سوم ) سه کتاب  از سه دوست(این تیتر قبلاً دوکتاب از دو دوست بود)

من که هیچ کاری جز همین معرفی ها و نقد ها برای کتاب های شما از دستم بر نمی آید. امیدوارم بتوانم دایورتتان کنم به طرف وبلاگ ها و خبرهای خوبی که می خوانم. و الان سه خبر خوب دارم . اول که این پست را نوشتم فقط یک خبر بود اما روز به روز این قسمت از پست جدیدم دارد پربارتر می شود. خبر های خوب بیشتری می رسند. امیدوارم باز هم برسند:

 

1- امین مرادی عزیز بالاخره مجموعه ی شعر اش را توسط انتشارت افراز بیرون داد. امین از شاعران آینده داری است که قطعاً از او و شعر اش بیشتر خواهید شنید و خواند.

 

 روی عکس کتاب کلیک کنید یا بروید به آدرس وبلاگش در اینجا

 

 

 2- اما انتشارات هزاره اردیبهشت هم کتاب حسام بهرامی عزیز را منتشر کرده که جا دارد توصیه کنم لطف خواندن غزل های صمیمی او را از دست ندهید.

 

روی عکس کتاب کلیک کنید یا بروید به وبلاگش در این آدرس.

 

 

 چیز چهارم) انحلال

می خواستم به وزارت محترمه و فخیمه ی ارشاد پیشنهاد بدهم یک معاونت جدید تاسیس کنند به نام "معاونت انحلال" !

این روزها سرِ وزارتخانه متبوع خیلی گرم است. انحلال خانه سینما , انحلال خانه شاعران, لغو مجوز کنسرت ها , لغو مجوز همایش های ادبی , لغو مجوز انجمن های ادبی در شهرستان ها , لغو حق حیات ...

خدا پدر مخترع  واژه ی "انحلال" را بیامرزد. اگر این کلمه را اخترع نکرده بود , مسئولان محترم فرهنگی می خواستند چه کنند؟

همه اش که نمی شود تاسیس کرد , همه اش که نمی شود رونق داد , گاهی باید منحل کنیم , گاهی باید از ریشه بخشکانیم , از رونق بیاندازیم ‘ خراب کنیم‘ لغو کنیم ‘ بعضی چیز ها را باید نابود کرد , باید منفجر کرد اصلاً !!

من خیلی خوشحالم از اینکه می بینم بصیرت فرهنگی در مسئولین ما آنقدر بالا است که پی به مسائلی پشت پرده می برند , آنها چیزهایی را می بینند که ما نمی بینیم , آنها دست های پشت پرده , چیز های پنهانی , توطئه های مخوف و مرگبار , دسیسه های هولناک و تصمیم های شیطانی ایادی استکبار و مزدوران منحرف و عوامل فتنه گر را می بینند , اما ما نمی بینیم , برای همین است که آنها بلدند چطور سر بزنگاه "منحل" کنند و موضوع را از ریشه بخشکانند.

خب این وسط حالا یک خانه ی سینما هم منحل شد که شد!

یک خانه شاعران هم به لجن کشیده شد که شد.

حالا کشور سینما و ادبیات درست و حسابی هم نداشت که نداشت. این همه چیز دیگر هست. مگر مملکت بدون سینما و ادبیات خراب می شود؟البته که نمی شود!

چه عیب دارد؟ 

هنرمندان ما فهمیده تر از این حرف ها هستند. درک می کنند. می دانند قضیه چیست. مگر نه؟


 

 

 

 

اشارات:

1-شعری است از من در روزنامه ی فرهیختگان 90/10/16. برای دیدن آن در سایت فرهیختگان آنلاین اینجا کلیک کنید. و اینجا(نسخه pdf)

 

2- همین شعر در سایت "سرخط" هم منتشر شده است. اینجا (با فیلترشکن باز کنید).

 

3-متنی نوشته بودم پیرامون حاشیه های جایزه قیصر امسال که به روجا چمنکار داده شده  و اتهاماتی که به این دلیل به خانه شاعران  وارد شده است . قرار بود این متن در روزنامه ی شرق منتشر بشود , اما به دلایلی منتشر نشد.

 این نوشته اکنون  تنها با مسئولیت شخصی من و در این فضا منتشر می  شود.

(( برای دانلود اینجا کلیک کنید ))

 

4-(جدید) : مطلبی است برای ترانه ی زیبای هتل کالیفرنیا که با اجرای گروه ایگلز مشهور شد.

 حتماً این مطلب را در وبلاگ خودم ببینید .

 

5-  اگر جایی در پیوندهایتان نامی از من هست ‘ اطلاع بدهید و توقع جبران داشته باشید.

 

 

 

 

 

 

عکس این پست:

(شبی پر از شعر و دوستی در پارک ساحلی زرین شهر اصفهان)

  زهرا بلیوند و حسام بهرامی و مجتبی رافعی و من و  حامد عباسیان و رضا محمدی

امیر سنجوری