قبل ازهرچیز ‘ خواهش می کنم اینجا را بخوانید

 

 

 

 چیز نخست ) سپاس از تو , دقیقاً از خودت که داری می خوانی...

 اینکه در حرف های شما می بینم به سطوری از متن اشاره می کنید که ثابت می کند با دقت تمام پست را خوانده اید , برای من مایه خوشحالی است.

 اینکه در این یک سال تعداد کامنت های پر بحث و نظر در این وبلاگ بیشتر از کامنت های دعوت بودند ‘ مایه مباهات برای من و رضایت برای شما است.

 خوشحالم بدون اینکه از من توقعی داشته باشید , بدون اینکه مسئول جایی باشم که بتوانم به شما رانت بدهم , بدون اینکه آدمی باشم که دوستی با من برای شما "تریبون" به ارمغان بیاورد و حتی با اینکه دیده شدن در کنار من برای خیلی از شما گران تمام شده است  , همیشه نیم نگاهی به نوشته های این فضا داشته اید.

 مگر توقع ما از همدیگر چقدر است؟

 

 

 چیز دوم - و باز هم سپاس)

با خبر شدم شعری از من در یک همایش ادبی دانشجویی در مشهد خوانده شده و  گویا دوستان مشهدی نیز در آن کنگره از من یادی به عمل آورده اند و به خاطر استقبال  از شعر من , قرار گذاشته اند که یک لوح سپاس و یادگاری هایی نیز برای من پست کنند. امروز دبیر آن همایش تماس گرفت و از من آدرس منزل خواست و حتی دوست عزیزم سعید تاج محمدی نیز این مطلب را با ارسال یک کامنت به اطلاع من رساند.

از ارسال یک برگ کاغذ و یک کادوی چند هزار تومانی خوشحال نیستم , از این خوشحالم که می بینم هنوز هم کسانی هستند که فارغ از حب و بغض ها , دنبال دوستی ها و رابطه ها می روند.

اسم این اتفاق"به یاد دوست بودن" است. من از این اتفاق خوشحالم و فارغ از اینکه برایم اهمیتی داشته باشد که از من تقدیر کرده اند یا نه , چون برای شعر یک شاعر غایب اهمیت قائل شده اند  , دستشان را می فشارم.

 

 

 چیز سوم - و باز هم سپاس)

برای شاعری مثل من که مجموعه ندارد و شاید سالی یک بار هم در وبلاگش شعر نگذارد ‘ دیدن لطفی که دیگران به شعرش داشته اند مایه خوشحالی است .علاه بر این , خیلی وقت ها کم کاری شعری در وبلاگ خودم را شما در وبلاگ هایتان جبران کرده اید.

قدر دانی می کنم بابتِ :


یک غزل از من در وبلاگ میترا  رودی

 

یک غزل تازه تر از من در وبلاگ مرتضا پارسا

 

  یک مثنوی  قدیمی اما خاطره ساز از من در این سایت

 

 دو غزل از من در سایت جمهوری شعر به انتخاب حمید امینی

 

یک بند از یک چارپاره در وبلاگ دوستی به نام مرتضی پورسامانی

 

 یک  غزل  قدیمی از من در حال و هوای ادبیات آیینی  در این وبلاگ 

 

یک غزل کوتاه و قدیمی در سایت کلوپ به انتخاب محمدرضا نامدارپور(هیوا)

 

و توقع دارم دوستانی که مرا در پیوندهایشان قرار می دهند , معرفی می کنند , شعری از من منتشر می کنند یا... حتماً اطلاع بدهند تا بتوانم جبران کنم.

 

 

 و چیز آخر - صد سال سیاه برنگردی ای سال...)

 

به احتمال زیاد این پست , آخرین پست سال سیاه 1390 است مگر اینکه قرار باشد روزگار "خبر مرگ" تازه ای را سر سفره های هفت سین بیاورد.

 

سال مزخرف 90 تمام شد. خیلی فجیع تمام شد. سالی که خیلی سخت بود. سالی که  اسفندِ دردناکی داشت. من خیلی می ترسم. به خاطر خودم و به خاطر ابری از مرگ که این مدت اطرافم را گرفته است.

 

هرچند می بینم سال 91 نیز دارد هولناک و تحت فشار های شدید اقتصادی و روحی برای مردم سرزمینم شروع می شود , اما می خواهم فرصت را غنیمت بشمارم و  نوروز امسال را به آرامی بگذرانم. بعد از سال ها می خواهم یک مسافرت طولانی راحت بروم. شاید به یک جای خوش آب و هوا مثل شیراز و بعد از آن یک منطقه گرمسیری مثل بندرعباس با یک اتفاق خوب مثل عروسی یک دوست یا فامیل.

 

با این همه ‘ می دانم که  دلهره ها همیشه هستند , دغدغه ها هنوز تمام نشده اند , ترس ها هنوز دارند در عمیق ترین حفره های ذهن تو کار خودشان را می کند و زندگی هنوز دارد تو را تحقیر می کند و تو فکر می کنی داری لذت می بری...

 

می دانید , آدم ها هر قدر هم که بزرگ بشوند و هرقدر هم که گذر زمان گرد و غبار فراموشی روی حافظه شان بنشاند و هر قدر هم که دور و برشان را پر از اتفاقات شلوغ کرده باشند , آخرش با هر مناسبت شاد مثل نوروز یا ازدواج یا تولد نوه ها و... , جای خالی کسانی که دیگر در جمع خانواده نیستند را حس می کنند.و جای خالی عزیزانی که زودتر از ما فهمیدند دنیا جای خوبی برای ماندن نیست.

 

همیشه این اتفاق های خوب , آغشته با اشک های اینچنینی گوشه ی روسری ها هستند.

 

لحظه های شادی ام را (اگر باشند) به احترام دوستانی که عید امسال را در غم از دست دادن عزیزانشان هستند , با آنها به اشتراک می گذارم و لذت حضور در جمع خانواده ام را با آرزوی سلامتی و شادی برای تمام دوستانم کامل می کنم.

 

 نمی دانم پست آخر این وبلاگ را چه زمانی خواهم نوشت . اما هر کدام از ما یک روز آخرین کلمات زندگی مان را تایپ می کنیم و نمی دانیم اینها آخرین کلمات زندگی مان هستند.

 

...

 

فصل ها سبز و سرخ و زرد و سفید

 

فصل ها ترجمان پاییزند

 

مرگ در هفته هفته شان جاری است

 

همه ی فصل ها غم انگیزاند

 

 

 

خوب دقت کنیم , می بینیم

 

سبزی برگ , زردی برگ است

 

خوب دقت کنیم می فهمیم

 

زندگی نام دیگر مرگ است.


 


 

اشارات:

1- شب عیدمان را اصغر فرهادی کامل کرد. دستش درد نکند. درست است که یک بخشی از این جایزه هم شیطنت آمیز و سیاسی بود اما این سیاست بازی ها در گذر زمان تمام می شوند اما این افتخار در سینمای ما باقی می ماند و این مهم است.

نقد خوب و کاملی است برای فیلم "جدایی"به قلم سمیه طوسی که قرار بود در روزنامه فرهیختگان منتشر بشود اما چون خانم طوسی حاضر نشد مطلب را کوتاه تر بکند , چاپ نشد . اگر شما هم این متن را بخوانید مثل من زاویه های تازه تری از این فیلم را خواهید یافت. 

 این نقد را در وبلاگ سمیه طوسی بخوانید

 

 

2- شما را هدایت می کنم به شعری تازه روی دیوارم. دوست دارم بازخورد های شما برای تجربه جدید زبانی ام را در حافظه ام داشته باشم.  

از انهدام و حسرت و خاکستر...

 

 

3- لوح فشرده(CD) شعر و صدای مرتضی پارسا آماده شد. از نحوه پخش یا فروشش اطلاع ندارم اما همین قدر بگویم که خیلی کار با کیفیت و شسته رفته ای شده و حتی از بعد تجاری نیز محصول قابل توجه و خوش ساختی شده است . منتظر اطلاع رسانی کامل تر از این مطلب باشید.

امیدوارم سال آینده برای کتاب ها و CDها و فعالیت ها و موفقیت های شما هم بتوانم اطلاع رسانی خوبی داشته باشم.

 

 

4- برای این پست حال و حوصله تبلیغ نداشتم .کامنت باکس این مطلب هم نیازمند تایید نیست.

سال خوبی داشته باشید!

 

 

عکس این پست:

چیزی بیشتر نوستالوژی- این دبستان من است بعد از 22 سال...

امیر سنجوری