امروز صبح , مسیج "بهاره از دنیا رفت....." فرشید به دستم رسید.

زنگ زدم , از لابلای گریه فرشید فقط توانستم بفهمم خواهرش دیروز غروب در اثر حادثه ای که بارش برف این روزهای همدان و دیر رسیدن اورژانس و انجام عملیات اشتباه پزشکی و...  نیز در آن بی تاثیر نبوده , از دنیا می رود.

چقدر این خانواده نجیب و دوست داشتنی و  شریف هستند. چند بار در همدان مهمانشان بوده ام.

در عروسی هایشان ..... و امروز در عزایشان شریک هستم.

 

حال خوشی ندارم. چشمانم درست مانیتور را نمی بینند. دارم مرخصی می گیرم بروم  یک مقدار گریه کنم.

این را نوشتم برای دوستان. هر کس فرشید ذوالفقاری را می شناسد.

بهاره خواهر کوچولو و دوست داشتنی من بود....